خانه / مطالب متفرقه تاریخی / تحقیق و مقاله تاریخی درباره بررسي دلایل انقراض حكومت ساساني توسط مسلمانان قسمت دوم

تحقیق و مقاله تاریخی درباره بررسي دلایل انقراض حكومت ساساني توسط مسلمانان قسمت دوم

در این پست از سایت treasure-book.ir تحقیق و مقاله تاریخی درباره بررسي دلایل انقراض حكومت ساساني توسط مسلمانان قسمت دوم رو برای شما عزیزان قرار دادیم . این مقاله و تحقیق برای اولین بار در این سایت برای دانشجویان عزیز رشته تاریخ ایران قرار داده میشود و به طور کامل و جامع درباره علل و دلایل انقراض حکومت ساسانی به وسیله مسلمانان نوشته شده است همراه ما باشید …

تحقیق و مقاله تاریخی درباره بررسي دلایل انقراض حكومت ساساني توسط مسلمانان قسمت دوم
تحقیق و مقاله تاریخی درباره بررسي دلایل انقراض حكومت ساساني توسط مسلمانان قسمت دوم

تحقیق و مقاله تاریخی درباره بررسي دلایل انقراض حكومت ساساني توسط مسلمانان قسمت دوم,بررسی دلایل انقراض حکومت ساسانی,دلایل انقراض حکومت ساسانی توسط مسلمانان,علت انقراض حکومت ساسانی به وسیله مسلمانان,چگونگی انقراض حکومت ساسانی توسط مسلمانان,دانلود پایان نامه تحقیق و مقاله رشته تاریخ

فصل دوم
اوضاع سياسي و تشكيلات اداري و اوضاع اجتماعي و اقتصادي ايران در دوره ساساني
۲- ۱- اوضاع سياسي ايران در دوره ساساني
۲-۲- تشكيلات اداري حكومت ساساني
۲-۳- اوضاع اجتماعي ايران در دوره ساساني
۲-۴- اوضاع اقتصادي ايران در دوره ساساني

۱-    ۱- اوضاع سياسي ايران در دوره ساساني
ظهور ساسانيان از پارس كه منتهي به سقوط و انقراض اشكانيان شد در واقع به قوم پارسه (قوم پارس) يك بار ديگر فرصت داد كه مثل عهد پادشاهان هخامنشي بر تمام ايران حكومت بكند.
اين سلسله خود را ادامه دهنده سلطنت قديم پارس ها اعلام كرد. در واقع همين طور هم بود، براي اينكه با روي كار آمدن آنها هم سلطنت ايران دوباره به دست پارس ها افتاد و هم دنياي ايرانيت دو مرتبه جان گرفت و عوامل غيرايراني را از قلمرو خويش بيرون كرد.۱ پنج قرن و نيم پس از سقوط دولت هخامنشي پارسيان همه اقوام ايراني را مجدداً تحت قدرت خويش آوردند و شاهنشاهي جديدي در شرق تأسيس كردند، كه با امپراتوري روم پهلو مي زد. «تمدن ساساني اگر چه دنباله تمدن اشكاني بود، ولي مكمل آن محسوب مي شد.۲» آخرين حكومت عهد باستان ايران كه مدتها به عنوان يك قدرت جهاني بر ايران و بخش وسيعي از دنياي آن روز تسلط داشت حكومت ساساني بود. زندگي ساسان جد خاندان ساساني تا حدي آميخته به افسانه و حماسه است به موجب مندرجات (كارنامه اردشير) كه يكي از مهمترين مآخذ پهلوي است و فردوسي نيز درباره زندگي ساسان به همان كتاب اعتماد كرده است. ساسان ابتدا شبان بابك فرمانرواي استخر بود كه بعدها به دنبال خوابي كه بابك ديد و پس از تعبير خواب دريافت كه فرزند ساسان، فرمانرواي گيتي خواهد شد، دختر خود را به ساسان داد ثمره اين وصلت اردشير بود. روايت ديگر درباره ساسان كه اغلب مورخين آن را گزارش كرده و بدان اعتماد كرده اند و به خصوص مندرجات كتيبه كعبه زرتشت نيز مؤيد آن است، چنين است كه ساسان موبد معبد استخر بود. پس از اين كه با (رام بهشت) دختر يكي از پادشاهان بازرنگي ازدواج كرد، بر اهميت و اعتبارش افزوده گشت. رام بهشت براي ساسان پسري به دنيا آورد كه چون مويش از يك وجب درازتر بود، او را بابك نام نهادند. بنا به گزارش طبري و ديگر منابع مهم ساساني بابك چون به حد رشد رسيد به فرمانروايي شهر (خير) واقع در كنار درياچه بختگان نايل آمد. همين قدرت زمينه اي گرديد كه وي مدتي بعد از گوزهر بازرنگي فرمانرواي استخر تقاضا كرد تا منصب قلعه بيگي شهر داراب را به پسرش اردشير بدهد. گوزهر اين خواسته را اجابت كرد و به اين ترتيب بر اعتبار خاندان ساسان بيشتر افزوده گرديد و موجب رقابت پنهاني و نهايتاً كشمكش علني بازرنگيان و ساسانيان شد. در اين كشمكش پيروزي نصيب بابك گرديد و او توانست پس از كشتن گوزهر از اردوان پنجم شاه اشكاني منصب پادشاهي استخر را بگيرد.
اردشير اول (اَرت خشتر)
اردشير فكر سلطنت بزرگي در سر خود مي پرورانيد تا آنكه در ۲۲۳ م علم طغيان بيفراشت:
اول به كرمان حمله كرد و بلاش پادشاه آن را مغلوب و پسر خود اردشير را حاكم آنجا كرد پس از آن پادشاهان خوزستان و عمّان مغلوب و مطيع او گشتند .۱
در سال ۲۲۴ ميلادي اردشير يكم توانست اردوان پنجم پادشاه اشكاني را در دشت هرمزگان شكست دهد و شاهنشاهي ساساني را بنياد بگذارد. از آن زمان اردشير عنوان (شاهنشاه) به معناي (شاه شاهان) را گرفت و شروع به تسخير سرزميني كرد كه خود به آن ايران مي گفت. اما پيش از اين نبرد سرنوشت ساز ميان آخرين پادشاه اشكاني و موسس سلسله ساساني وقايع بسياري در درون و بيرون كشور رخ داده بود كه در به قدرت رسيدن اين سلسله جديد تاثير داشت. در غرب امپراتوري روم يكي از دشوارترين و نگران كننده ترين ادوار خود را مي گذرانيد و آينده آن نامطمئن به نظر مي رسيد. سپاهيان رومي كه به سرداران خود وفادار بودند امپراتوري را به آشوب كشانده بودند و امپراتوراني بي كفايت جانشين يكديگر مي شدند و هر يك مدت كوتاهي حكومت مي‌كردند. اردوان روميان را شكست داده و توانسته بود طبق قرارداد سال ۲۱۸ ميلادي نه تنها بخش اعظم بين النهرين را بازپس گيرد و ضميمه ايران سازد بلكه امتيازات مالي فراواني نيز به دست آورد.
اردوان به رغم غلبه بر روميان، در داخل كشور با مبارزه جويي و لاخش (بلاش) روبرو بود كه در سال هاي ۲۲۱- ۲۲۲ به نام خود سكه زده بود و اين بدان معنا بود كه شاهنشاه نيرومند بر سراسر امپراتوري پارت تسلط ندارد. پس جاي تعجب نبود كه يك جنگاور محلي بتواند با خاندان خويش در پارس به پاخيزد و در مدت كوتاهي سرزمين هاي مجاور را تسخير كند. در آن زمان اردوان با مشكلات بزرگ تري دسته و پنجه نرم مي كرد و نمي توانست براي قيام يك نوخاسته در پارس اهميت زيادي قائل شود. مي توان انگاشت كه اردشير پس از مرگ شاپور وليعهد شد و كار فتح پارس و فراسوي آن را تكميل كرد. آن گاه اردوان به خود آمد و دريافت كه خطر جدي است، اما نه سپاهي كه فرستاد قادر شد اردشير را شكست دهد و نه سپاه تحت فرماندهي مستقيم خود او. بلاش رقيب اشكاني اردوان در عراق گرچه پس از مرگ اردوان زنده ماند ولي قرباني بعدي اردشير در سال ۲۲۹ ميلادي بود.۱ اردشير از فرات گذشت و قيصر روم آلكساندر سور نامه اي به او نوشته شكست هاي پارتها را در زمان تراژان و سپتيم سور تذكر داد شاه در جواب چهارصد نفر از مردمان رشيد و بلندقامت با اسلحه كامل و اسب هاي يراق طلا انتخاب كرده بود نزد امپراطور روم فرستاد و چنين پيغام داد: آنچه روميها در آسيا متصرفند ميراث من است و بايد روميها به اروپا اكتفا كرده آسيا را تخليه نمايند. آلكساندر سور دستور داد سفراي ايران را گرفته در زندان انداختند و بعد مشغول تجهيزات گرديد قشون رومي به سه اردو تقسيم شد اردوي اول مامور تصرف آذربايجان گرديد، اردوي دوم به طرف شوش حركت كرد و اردوي سوم به فرماندهي خود امپراطور به مركز ايران حمله كرد. چون اين اردوها باهم ارتباطي نداشتند اردشير با تمام قواي خود اردوي دوم را شكست داد اردوي اول در هنگام عقب نشيني تلفات زياد داد و بعد از اين شكست ها اردوي سوم با شتاب عقب نشيني كرد و در نتيجه اين جنگ ها، نصيبين و حرّان به تصرف اردشير درآمدند اردشير مي توانست به سوريه وارد شود ولي قبلاً لازم ديد متوجه ارمنستان گردد خسرو پادشاه ارمنستان سخت مقاومت نمود و چون سواره نظام در كوه هاي ارمنستان نتوانست مقاومت او را درهم شكند سرانجام اردشير با حيله پادشاه ارمنستان را كشته پس از آن اين كشور را تصرف كرد و پسر پادشاه ارمنستان فرار كرد. اردشير بجمع آوري اوستا پرداخت و مغ ها را تقويت و آتشكده هاي خاموش را روشن و مذهب زرتشت را مذهب رسمي ايران نمود. او براي پيشرفت هدفهاي خود رئيس روحانيان را كه موبدان موبد لقب داشت بيكي از بلندترين مقامات دولتي ارتقا داد. اردشير از نفرتي كه در مردم به دليل آزادي زياد و خودسري پادشاهان و امراء محلي و ناخرسندي مغ ها در دوره اشكانيان حاصل شده بود، استفاده‌ي زيادي كرد. اردشير، امراء و شاهزادگان اشكاني را سخت و بيرحمانه تعقيب كرده و بسياري از آنها را كشت. از شاهزادگان اشكاني برخي به بين النهرين و هند و افغانستان كنوني فرار كردند و فقط عده كمي در بعضي جاها به دليل استحكام مواقع باقي ماندند و اردشير با آنها مدارا كرد. خلاصه كارهاي اردشير در امور داخلي كشور از اين قرار است: ۱- ايجاد مركزيت و تبديل پادشاهان و امراء محلي به نجباي درباري با القاب و عناوين مختلف ۲- جمع آوري اوستا، كه از زمان بلاش اول شروع شده بود در اين كار تنسر كه هيربَدان هيربَد بود كمك هاي معنوي به اردشير نمود ۳- رسمي كردن مذهب زرتشت و دخالت دادن مغ ها در تعقيب مرتدّين و گشودن وصيت نامه هاي درگذشتگان و تقسيم متروكات ۴- تقسيم اهالي به طبقات و درجه بندي مستخدمين ادارات ۵- زنده كردن قشون جاويدان داريوش اول ۶- تخفيف در مجازات ها و منع بريدن دست اردشير، معتقد بود كه: ۱- بجاي آزادي دوره اشكانيان بايد نظم و قانون واحدي حكمفرما باشد ۲- دولت و دين بهم بسته اند و يكي بي ديگري نپايد.  او در توسعه نگرش ساسانيان و ايدئولوژي يا مرام شاهنشاهي نقش برجسته اي داشت و شخصيت مهمي محسوب مي شد. او فرمان داد تا براي بزرگداشت پيروزي هايش نقش برجسته هاي متعددي در نقش رجب، نقش رستم و فيروزآباد احداث كنند. در نقش رجب او سوار بر اسب بر بالاي پيكر مرده اردوان ايستاده است. دو بنا منسوب به بنيانگذار سلسله وجود دارد كه يكي كاخ اردشير در نزديكي شهر اردشير خوره و ديگري دژ بلند قابل دفاع بر روي تپه اي به نام (قلعه دختر) است. اين دژ، كاخ و شهر از نخستين نمايندگان معماري ساساني هستند.
 
شاپور اول (شاه پوهر)
شاپور در ۲۴۱ م بعد از پدر به تخت نشست در آغاز سلطنت او مردم ارمنستان و حرّان شورش كردند. شاپور شورش ارمنستان را بزودي سركوب كرد ولي تسخير حرّان كار مشكلي بود زيرا تراژان و سپتيم سور، به علت ديوارهاي محكم حرّان نتوانسته بودند شهر را تصرف كنند. در اين هنگام اتفاقي روي داد كه كار شاپور را آسان نمود به اين قرار كه دختر پادشاه حران به شاپور پيغام داد كه حاضر است شهر را تسليم كند بشرط اينكه شاپور با او ازدواج كند. شاپور اين پيشنهاد را پذيرفت و دختر به پدر خود خيانت كرده شهر را تسليم نمود ولي بعد از تسخير شهر چنانكه مورخان نوشته اند دختر را به دستور شاه كشتند..
جنگ اول با روم- اين جنگ از ۲۴۱ تا ۲۴۴م ادامه يافت و چون شاپور اوضاع داخلي روم راآشفته ديد نصيبين را تصرف كرد. پس از آن به طرف درياي مغرب روانه شد و انطاكيه را تصرف كرد ولي ديري نگذشت كه بعد از كشمكش هاي داخلي، گردين امپراطور روم شده با لشكري به مشرق آمد و قشون ايران در سوريه شكست خورده عقب نشست، قشون رومي از فرات گذشته نصيبين را گرفت و بعد از عبور از دجله تيسفون را محاصره كرد. در اين ميان روميها بر گردين شوريده او را كشتند و فيليپ كه بعد از او تخت را غصب كرد با شاپور صلح نمود و مطابق عهدنامه‌اي كه بسته شد ارمنستان و بين النهرين جزو ايران گرديد.
جنگ دوم اسارت والرين- جنگ دوم از ۲۵۸ تا ۲۶۰ م ادامه يافت اين بار نيز شاپور با موفقيت از فرات گذشت و انطاكيه را تصرف كرد. امپراطور روم، والرين كه پير بود براي رهايي انطاكيه شتافت و اين شهر را پس گرفت و در تعقيب قشون ايران تا ادس پيش رفت امّا شاپور نقشه جنگ را طوري ريخت كه تمام قشون رومي به محاصره افتاد و هرچه روميها كوشش كردند كه راهي براي فرار بيابند موفق نشدند و امپراطور اسير گرديد اين واقعه اثر شگفت آوري در دنياي آن روز داشت و در چشم جهانيان بر عظمت و ابهّت خاندان ساساني افزود. شاپور اسراي رومي را به ساختن پل شوشتر و سدّي كه معروف به شادروان است و از سنگ خارا ساخته شده واداشت. شاپور بعد از اين فتح، شخصي را از مردم انطاكيه به نام سيرياديس به امپراطوري روم برگزيد. پس از آن شاپور دوباره از فرات گذشته و انطاكيه را گرفت و بعد به طرف آسياي صغير رفت قيصريه مازاكا را تصرف كرد و با غنائم زياد به ايران بازگشت. وقتي كه شاپور به سوريه قشون كشي مي كرد اذنيه پادشاه تدمر نامه اي به شاپور نوشت و هدايائي براي او فرستاد ولي شاپور از لحن نامه او خشمگين شد و گفت اين اذنيه كيست و از چه مملكتي است كه به آقايش اينطور نامه مي نويسد و دستور داد حاملين هدايا را به فرات انداختند اين غرور و اقدام نسنجيده شاپور مشكل بزرگي براي او ايجاد كرد به اين ترتيب كه اذنيه منتظر فرصت شد و همينكه شنيد شاپور با غنائم بي‌شمار از آسياي صغير به طرف ايران مي رود از اعراب قشوني ترتيب داد و در جلگه هاي بي آب و علف به قشون شاپور حمله كرد و تلفات زياد به آن وارد نمود و غنائم بسيار بدست آورد. قشون ايران بالاخره با هزاران زحمت و مشقّت خود را به دجله رسانيد. از كارهاي شاپور هنگام صلح، يكي ساختن سدّ شادروان است كه بدست مهندسان و اسراي رومي بر روي كارون در شوشتر بنا شد و ديگر بناي شهر شاپور مي باشد كه در نزديكي كازرون در فارس قرار داشت و خرابه‌هاي آن هنوز باقي مانده است. بناي نيشابور در خراسان و جندي شاپور در خوزستان را نيز به او نسبت مي دهند. شاپور يكي از شاهان معروف نامي سلسله ساساني است، او شجاع و با اراده بود. او در سال ۲۷۱ م درگذشت.
وقتي ماني ادعاي پيغمبري كرد، شاپور با محبت و مسامحه او را نزد خود پذيرفت و حتي به او اجازه داد كه همراه او در جنگ هايي كه شاه با اردو حركت مي كرد و در مسافرت هايي كه مي رفت همه جا همراه وي باشد.۲ شاپور يكم، پسر اردشير تا سال ۲۴۰ ميلادي نايب السلطنه بود. اين نكته از سكه هاي زمان اردشير پيداست كه در آنها تصاوير هر دو‌ي آن‌ها حك شده است كه احتمالاً به فرمان اردشير بود تا مسئله جانشيني بدون گرفتاري حل شود. علت اين امر آن بود كه او پسران ديگري نيز داشت كه حكومت ساير ايالات را به ايشان سپرده بود و بيم آن مي‌رفت كه مانند خود او در جواني چشم به تاج و تخت دوخته باشند. اين روش ويژه ساسانيان بود كه پسران شاه براي فرمانروايي به ايالات مختلف فرستاده مي شدند و هنگامي كه شاه درمي گذشت، يكي از پسران جانشين او مي شد. با اين شيوه همواره اين خطر وجود داشت كه كشمكشي بر سر جانشيني پيش آيد. در اوايل، شاه، جانشين خود را انتخاب مي كرد، اما سپس اين كار به عهده بزرگان كشور و موبدان زرتشتي گذاشته شد. شاپور يكم پدرش را در جنگ ها همراهي مي كرد و به اين ترتيب براي نبرد تجربه بدست مي آورد، و در واقع اين كار موفقيت هاي بعدي او در جنگ با روميان را تضمين كرد. در سال ۲۴۳ گورديانوس (امپراتور روم) به بين النهرين حمله كرد اما در ناحيه اي به نام ميسيك در كنار رود فرات از شاپور شكست خورد و به دست او كشته شد و بعدها شاپور شهري به نام (پيروز شاپور) در آن جا بنا كرد. بنا به سنگنبشته شاپور يكم، فيليپ عرب (ماركوس يوليوس فيليپوس، امپراتور روم) مجبور به امضاي پيماني با ايران شد كه بر اساس آن سرزمين هاي بسيار و مقدار زيادي سكه طلا به عنوان غرامت جنگي بالغ بر پانصد هزار دينار به ايران واگذار كرد. شاپور يكم در نقش برجسته اي در (نقش رستم) پيروزي خود را بر دو امپراتور روم و به زانو درآوردن آن ها را به نمايش گذاشته است. شاپور يكم در سال ۲۶۰ شرق بين النهرين و سوريه را تصرف كرد و امپراتور والرين را همراه با سناتورها و سربازانش اسير كرد و به ايران فرستاد. اكنون طوايف گوت، رومي ها، اسلاوها جزئي از شاهنشاهي ايران شده بودند. در نقش برجسته اي در فارس، تصوير والرين حك شده كه در برابر شاپور زانو زده است، و امروز در ميان ويرانه هاي شهر بيشاپور محلي وجود دارد كه به (زندان والرين) معروف است. گرچه مرزهاي ميان ايران و روم بين دو رودخانه دجله و فرات در نوسان بود و به موفقيت نظامي يكي از دو امپراتوري بستگي داشت ولي اين امر به معناي محدوديت مسافرت يا رفت و آمد به دو سوي مرز نبود. اين گشادگي مرز و آساني حركت از يك سو به سوي ديگر كار جاسوسي و كسب اطلاعات در مورد دشمن را براي هر دو كشور بسيار آسان مي كرد. ارمنستان هسته اصلي درگيريها ميان ساسانيان و روميان بود و تا پايان دوره ساسانيان نيز همين نقش را داشت. بيش تر پيچيدگي و اهميت وضع ارمنستان براي هر دو طرف به علت موقعيت راهبردي و اقتصادي آن بود و اين منطقه نقش سپر ضربه گير را ميان ايران و روم ايفا مي كرد. همچنين از آن جا كه شاخه اي از خاندان سلطنتي اشكاني در ارمنستان حكومت مي كرد، همين امر كافي بود تا شاپور تصميم بگيرد تا به حيات آن پايان دهد. از اين رو نقشه قتل خسروشاه را كشيد و شاهي وفادار به خود به نام تيرداد را در آن جا بر تخت نشانيد كه از ۲۵۲ تا ۲۶۲ بر آن جا سلطنت كرد. اهميت ارمنستان براي ايرانيان تا آن اندازه بود كه در واقع وليعهدنشين ايران محسوب مي شد و بسياري از وارثان تاج و تخت ايران تا زمان پادشاهي خود در ارمنستان اقامت مي كردند و لقب (وُزورگ ارمن شاه) (شاه بزرگ ارمنستان) داشتند. در زمان شاپور يكم بود كه موبد بزرگ، كرتير (جامعه روحانيت رسمي) زرتشتي را شكل داد و كوشيد تا مجموعه اي از قوانين را تدوين كند، به اوستا تقدس بخشد، كيش رسمي پديد آورد، و سلسله مراتب دين زرتشتي را در پيوند با دولت به وجود آورد. در همين زمان ماني از بين النهرين برخاست. از سوي ديگر دين زرتشت ديني منحصر به فرد نبود زيرا هر ملت مغلوب در پذيرش يا عدم پذيرش آن آزاد بود. ماني توانست در زمان پادشاهي شاپور يكم و سلطنت پسرش به گسترش مذهب خود بپردازد. اگر كاركنان و ملازمان، دستگاه ديوانسالاري و ابعاد دربار را در زمان سلطنت اردشير يكم با زمان شاپور يكم مقايسه كنيم، ناگزير به اين نتيجه مي رسيم كه بر ابعاد دستگاه اداري و دربار افزوده شده بود و اين طبيعي بود، زيرا اگر بنا بود شاهنشاهي متمركز خوب اداره شود، علاوه بر شاه به فرمانداران يا حاكمان محلي، واليان، مباشر يا پيشكار املاك سلطنتي، فرمانده گارد سلطنتي، منشيان يا كاتبان، خزانه داران، قضات، يك بازرس بازار همراه با شاهان محلي، شاهزادگان، بزرگان، اشراف كوچك و ساير مقامات رسمي نيز نياز داشت. اشراف و نجبا كه وفاداريشان به طايفه خود بسيار زياد بود، اكنون سلطه ساسانيان را پذيرفته بودند. اين خاندان ها مانند سورن، كارن، وراز، آندگان و غيره از مقام هاي افتخاري گوناگوني مانند رياست تشريفات دربار يا مسئوليت تاج نهادن بر سر شاه برخوردار بودند.
 
هرمز اول
بعد از پدر به تخت نشست و فقط يكسال سلطنت نمود او در ۲۷۲م درگذشت. نوشته اند كه هرمز خيلي رشيد بوده و در جنگ هاي شاپور با روميها شركت داشت.  آگاهي ما درباره او اندك است. او را به جاي برادرش نرسه به سلطنت برگزيدند و نرسه به عنوان وارث قطعي سلطنت، شاه ارمنستان شد. در اين جا نيز از لحاظ ديني روشن نيست كه چرا هرمز هم به ماني اجازه داد كه آزادانه به گسترش پيام خود بپردازد و هم كرتير به فعاليت خود ادامه دهد و صاحب مراتب و القاب و عناوين شود. شايد اين كار بخشي از سياست مهار دوگانه او بوده تا هر دو مذهب را كه مي خواستند بر منطقه تسلط يابند زير نظر داشته باشد.  
بهرام اول
بعد از برادر به تخت نشست و چهار سال سلطنت نمود زنوبيا ملكه تدمر كه زن اذنيه بود و بعد از او بتخت نشست به دليل فشار روم از بهرام كمك خواست و او سياست غلطي پيش گرفت يعني نيروي كمي به كمك ملكه فرستاد و در نتيجه تدمر نابود شد و ارلين امپراطور روم هم از دخالت ايران ناراحت شد بعد كه بهرام شنيد امپراطور روم تصميم به جنگ با ايران گرفته است لباس ارغواني رنگ ممتازي را با هداياي ديگر براي او فرستاد. با وجود اين پس از مدتي ارلين تصميم گرفت به ايران حمله كند بنابراين مردم آلان را تحريك نمود تا از طرف قفقاز به شمال ايران هجوم آورند، كار ايران با شاه ضعيفي مانند بهرام سخت بود ولي از خوشبختي او و سلسله ساسانيان، ارلين بعد از ورود به بيزانس كشته شد (۲۷۵م) و بهرام هم بزودي درگذشت.
به دستور اين شاه، ماني را گرفتند و زنده پوست او را كندند و بعد در جندي شاپور آنرا بدو تير نصب كردند.۳ و مي گويند كرتير در قتل ماني دخالت مستقيم داشت.۴
 
بهرام دوم
بعد از پدر به تخت نشست (۲۷۵م) در ابتدا خيلي بي رحم بود ولي وقتي خواستند او را بركنار كنند به نصيحت موبدي تغيير رفتار داد از كارهاي او مطيع كردن سكاها بود كه در نيمه قرن دوم ق.م در سيستان و افغانستان ساكن شده بودند. بهرام پس از آن ممالك ديگري را نيز در طرف مشرق ايران مطيع كرد و او مي خواست به فتوحات خود ادامه بدهد ولي جنگ با رومي ها مانع كار او شد به اين ترتيب كه امپراطور روم كاروس خواست نقشه ارلين را اجرا كند و جنگي را با سارماتها كه در آن طرف كوه هاي قفقاز و در جنوب روسيه كنوني ساكن بودند شروع كرد و به مرز ايران رسيد بهرام كه قواي خود را بطرف مشرق متوجه نموده و از مرزهاي غربي ايران دور بود سفيري نزد كاروس فرستاد تا مذاكراتي راجع به ادامه صلح نمايد كاروس جواب داد تا شاه ايران مطيع نشود از جنگ منصرف نخواهم شد و ايران را چنان عاري از درخت خواهم كرد كه سر من عاري از مو است. پس از آن جنگ را شروع نموده بين النهرين و حتي تيسفون را گرفت ولي در اين هنگام رعدوبرقي ايجاد شد كه بعد امپراطور را مرده يافتند و معلوم نيست كه برق او را زد يا مرگ او علت ديگري داشته است. بهر حال قشون رومي تقاضاي عقب نشيني نمود.  و امپراتور بعدي، ديوكلسين، كه ناچار به حل و فصل مشكلات داخلي خود بود قرارداد صلحي با بهرام دوم امضا كرد كه وضع مرزهاي ميان دو كشور را مشخص مي كرد. اكنون كه بهرام خيالش از بابت روم آسوده شده بود مي توانست به شورش هرمز پايان دهد، و ديوكلسين نيز مي توانست توجه خود را به اصلاحات در روم و سامان دادن به وضع آشفته آن معطوف دارد. اين قرارداد ارمنستان را ميان دو قدرت تقسيم مي كرد چنان كه بخش غربي در اختيار تيرداد چهارم (وابسته به روم) قرار مي گرفت و نرسه بر بخش بزرگ تر شرقي حكومت مي‌كرد.  
در زمان سلطنت بهرام دوم برادرش هرمز حاكم خراسان بود. در هنگام جنگ ايران و روم هرمز شورش كرد و به كمك سكاها و كوشانيها و گيل‌ها سعي كرد در مشرق كشور، دولت مستقل تاسيس نمايد. بهمين جهت است كه بهرام دوم باكمال عجله به جنگ روم پايان داد تا تمام قواي خود را بمقابله برادر ياغي برد. شورش خاموش شد و سگستان مسخر گرديد.  بهرام در سال ۲۸۲م درگذشت. كرتير در طول پادشاهي بهرام دوم (۲۷۴- ۲۹۳) به بالاترين مقام و منزلت دست يافت، و به جايي رسيد كه شاه وي را عنوان (نجات دهنده روحاني بهرام) داد و دستش را به كلي در نابودي مخالفان آتشگاه و حتي در تعقيب پيروان اديان ديگر باز گذاشت. به علاوه وي نه فقط نگهبان معبد آناهيتا در استخر گشت بلكه در زمره بزرگان كشور هم درآمد و رئيس دادگاه عالي مملكت گرديد.  احتمالاً در پشت سلطنت ظاهري بهرام دوم قدرت واقعي در دست كرتير بود. گذشته از نفوذ ديني كرتير، تاثير او در مسايل سياسي را نبايد دست كم گرفت.  و طي اين دوره بود كه شاهان ساساني بيش تر اقتدار مذهبي خود را از دست دادند، كرتير قاضي القضات يا داور داوران كل شاهنشاهي شد. اين بدان معناست كه از آن زمان به بعد روحانيون زرتشتي در سراسر شاهنشاهي مقام قضاوت در دادگاه ها را بر عهده داشتند، و احتمالاً قوانين قضايي نيز مبتني بر شريعت كيش زرتشتي بود مگر در مواردي كه به مشاجرات خود اقليت هاي مذهبي با يكديگر مربوط مي شد. بهرام دوم نخستين پادشاهي بود كه فرمان داد تصوير خانواده او را بر سكه هايش ضرب كنند. در روي درهم هاي زمان وي تصوير ملكه شاپور دُختك و پسرش بهرام سوم حك شده است.  
بهرام سوم
در سال ۲۹۳ وقتي بهرام دوم درگذشت گرچه رقيب او هرمز در شرق آرام شده بود، اما كشمكش بر سر جانشيني ادامه يافت. بهرام سوم كه به شاه سكاها معروف بود به ياري گروهي به سلطنت رسيد كه احتمالاً از حمايت كرتير و فردي به نام وهنام (بهنام) پسر ترتوس برخوردار بودند. نرسه كه در آن هنگام در ارمنستان بود و بار ديگر ناديده گرفته شده بود، ارمنستان را به قصد عراق ترك كرد و در آن جا با گروهي از اشراف و بزرگاني كه به او اظهار وفاداري نمودند ملاقات كرد و با كمك آنها سلطنت را به دست گرفت. نرسه نيز در پايكولي عراق كتيبه اي از شرح حال شخصي خود براي ما به يادگار گذاشته است.  
نرسي
بعد از بهرام سوم بتخت نشست (۲۸۲م). در ابتدا بين نرسي و هرمز برادر او بر سر تخت سلطنت درگيري ايجاد شد و نرسي پيروز گرديد از وقايع مهم اين زمان جنگ هايي است كه با روم روي داد ارمنستان از زمان اردشير تابع ايران بود ولي ارامنه، شاهزادگان سلسله ساساني را از جهت تعصب آنها نسبت به مذهب زرتشتي نمي پذيرفتند. وقتي كه ديوكليسن امپراتور روم شد در ۲۸۶م در صدد اجراي نقشه كاروس برآمد و در قدم اول تيرداد پسر خسرو پادشاه ارمنستان را كه اردشير كشته بود به پادشاهي اين مملكت معين كرده با سپاهي بدان سمت فرستاد ارامنه او را با آغوش باز پذيرفتند ولي طولي نكشيد كه نرسي او را از آنجا بيرون كرد و تيرداد نزد ديوكليسن رفته حمايت او را خواستار شد و او به كالريوس سردار قشون روم در دانوب، دستور داد به سوريه رفته قشون رومي را بقصد حمله به ايران حركت دهد از طرف ديگر نرسي به بين النهرين تاخت و در نزديكي حرّان جنگ سختي درگرفت در مدت دو روز جنگ بي نتيجه بود روز سوم سواران ايراني قشون رومي را شكسته چنان تارومار كردند كه فرصت عقب نشيني نيافت و گالريوس و تيرداد خود را به فرات انداختند و به سختي جان خود را نجات دادند. (۲۹۶م) سال ديگر در موقع زمستان (۲۹۷م) ديوكليسن همان سردار را بطرف ايران فرستاد تا شكست هاي خود را جبران كند گالريوس با توجه به تجربه اي كه آموخته بود از جنگ با سواره نظام ايران در جلگه ها دوري كرده از طرف ارمنستان به ايران حمله برد و ناگهان به اردوي ايران شبيخون زده پيروز شد بر اثر آن نرسي زخم برداشته با زحمت زياد فرار كرد و بسياري از نجباي ايراني اسير شدند نرسي سفيري نزد گالريوس فرستاد و خواستار صلح شد و پس از آن سفيري از روم نزد نرسي آمده شرايط سنگين براي صلح معين كرد: اول- واگذاري پنج ولايتي كه در ساحل راست رود دجله واقع بود. دوم- عدم دخالت ايران در ارمنستان و واگذاري قلعه زنتاد سوم- تصديق بر اينكه گرجستان تحت الحمايه روم باشد. چهارم- اعتراف به اينكه رود دجله مرز دولتين باشد. پنجم- نصيبين يگانه محلي براي مال التجاره بين ايران و روم خواهد بود (اين بند را بخواهش نرسي حذف كردند) اسامي پنج ولايت مزبوره چنين بوده: ۱- اَرزون ۲- مُك ۳- زابده ۴- رحيمه ۵- كاردو يا كردو. دجله موافق اين عهدنامه مرز دولتين شد (۲۹۷م) ايران در هيچ زماني چه در دوره اشكانيان و چه بعد از آن چنين عهدنامه بدي با دولت روم منعقد ننموده بود. اين بود كه نرسي پس از انعقاد اين عهدنامه نتوانست ديگر سلطنت كند و استعفا نموده پس از چندي از غصّه درگذشت (۳۰۱م).  
سياست ديني تعقيب و آزار مانويان در پادشاهي نرسه به مدارا و تسامح تبديل شد.
اين تبديل احتمالاً از آن جهت پديد آمد كه نرسه مي خواسته تا حمايت مانويان امپراتوري روم را بدست آورد. زيرا در سال ۲۹۷م آلكساندر يا ديوكلسين با صدور فرماني مانويان را از تبليغ مانع گرديد.

Research and historical article about the reasons for the extinction of the Sasanian rule by Muslims, the reasons for the extinction of the Sassanid dynasty, the reasons for the extinction of the Sassanid dynasty by Muslims, cause the extinction of the Sassanid dynasty by Muslims, the extinction of the Sassanid dynasty by Muslims, download thesis research and study history

درباره ی حسین

همچنین ببینید

تحقیق و مقاله تاریخی در مورد بررسي دلايل انقراض حكومت ساساني توسط مسلمانان قسمت سوم

تحقیق و مقاله تاریخی در مورد بررسي دلايل انقراض حكومت ساساني توسط مسلمانان قسمت سوم

در این پست از سایت treasure-book.ir تحقیق و مقاله تاریخی در مورد بررسي دلايل انقراض ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کارشناسی جوغن علائم نشانه های گنج