خانه / مطالب متفرقه تاریخی / تحقیق و مقاله تاریخی در مورد بررسي دلايل انقراض حكومت ساساني توسط مسلمانان قسمت سوم

تحقیق و مقاله تاریخی در مورد بررسي دلايل انقراض حكومت ساساني توسط مسلمانان قسمت سوم

در این پست از سایت treasure-book.ir تحقیق و مقاله تاریخی در مورد بررسي دلايل انقراض حكومت ساساني توسط مسلمانان قسمت سوم رو برای شما عزیزان قرار دادیم . این مقاله و تحقیق برای اولین بار در این سایت برای دانشجویان عزیز رشته تاریخ ایران قرار داده میشود و به طور کامل و جامع درباره علل و دلایل انقراض حکومت ساسانی به وسیله مسلمانان نوشته شده است همراه ما باشید …

تحقیق و مقاله تاریخی در مورد بررسي دلايل انقراض حكومت ساساني توسط مسلمانان قسمت سوم
تحقیق و مقاله تاریخی در مورد بررسي دلايل انقراض حكومت ساساني توسط مسلمانان قسمت سوم

تحقیق و مقاله تاریخی در مورد بررسي دلايل انقراض حكومت ساساني توسط مسلمانان قسمت سوم,بررسی دلایل انقراض حکومت ساسانی,دلایل انقراض حکومت ساسانی توسط مسلمانان,علت انقراض حکومت ساسانی به وسیله مسلمانان,چگونگی انقراض حکومت ساسانی توسط مسلمانان,دانلود پایان نامه تحقیق و مقاله رشته تاریخ

سياست تسامحي كه در دوره پادشاهي شاپور يكم حاكم بود در ايام سلطنت نرسه از سر گرفته شد. اينكه نرسه هوادار سرسخت زرتشت گرايي رسمي نبود از آنجا پيداست كه ثعالبي مي گويد كه وي به زيارت آتشكده ها نمي رفت.  اما قيام نرسي در واقع به قدرت كرتير پايان داد و از آن پس تا يك چند سايه آتشگاه از فراز تاج و تخت دور شد. از قراين برمي آيد كه نرسي به دنبال از بين بردن نفوذ موبدان، قدرت زياد خاندان هاي بزرگ را نيز كم كرد.
هرمز دوّم
بعد از پدر به تخت نشست اين شاه بر آبادي ايران خيلي افزود ولي مدت سلطنت او كوتاه بود (۳۰۱- ۳۱۰م) زيرا در ۳۱۰م در جنگ با اعراب كشته شد اعراب، بحرين را گرفته از آنجا به مرز ايران تجاوز مي كردند. بر روي سكه هاي او صورت ملكه نيز ديده مي‌شود.  هرمز دوم كه به عدالت و نيكخواهي موصوف بود در مشرق جنگ هايي با كوشانيان كرد. اما با ضعف و فترتي كه در كارها مي‌ديد از عهده مقابله با آنها برنيامد. ناچار از راه صلح درآمد و با ازدواج با يك شاهدخت كوشاني، آنها را به حفظ و رعايت صلح واداشت. اما خود او در جنگ با اعراب مهاجم كه از طرف نواحي احساء به سواحل جنوبي پارس دست اندازي مي كردند كشته شد. اين اندازه ناكاميها كه براي نرسي و پسرش پيش آمد اعيان و نجباي متنفذ، شهرياران و وپسپوهران را كه چند سال قبل جهت رهايي از هرج و مرج هواخواهان كرتير و بهرام، نرسي را در نيل به سلطنت و بازگشت به قدرت مطلقه پادشاه ياري كرده بودند، ديگر باره مأيوس ساخت و به مداخله مستقيم در امور واداشت.  هرمز دوم از لحاظ نظامي موفقيتي نداشت و شايد بدترين وضع را براي ساسانيان پديد آورد و در زمان سلطنت او بود كه ارمنستان در زمان پادشاهي تيرداد چهارم دين مسيح را پذيرفت.  هرمز دوم هفت سال پادشاهي كرد و بنابر منابع عربي مختلف، با وجودي كه مردي خشن و نيرومند بود، اما دادگر و محبوب بود.  
آذر نرسي
بعد از پدر به تخت نشست و چون خيلي بيرحم بود بزرگان نجبا او را كشتند و پسرش را كور كردند (۳۱۰م) هرمز برادر شاه مقتول از زندان فرار كرده و به بيزانس رفته بود و چون عادات و اخلاق يوناني داشت بزرگان ايران نخواستند او را به شاهي انتخاب كنند بنابراين در انتظار تولد نوزاد زن هرمز دوم بودند. همينكه موبد اعلام كرد كه پسر خواهد بود او را شاه دانستند و تاج را در خوابگاه ملكه آويختند و جنين صاحب تاج و تخت گرديد.
 
شاپور دوم
مدت سلطنت شاپور هفتاد سال بود شاه در سن ۱۶ سالگي زمام امور را بدست گرفت تا آن زمان ايران در سياست خارجه محتاط و رويه دفاعي نسبت به تجاوزاتيكه به حدود ايران مي شد اختيار كرده بود تجاوزات گاهي از طرف بحرين و گاهي از سمت بين النهرين يا شمال صورت مي گرفت و خود تيسفون نيز تهديد مي‌شد. اولين تكليف عمده يي كه در پيش روي خود يافت تنبيه اعراب بحرين بود نه فقط بدان سبب كه پدرش هرمزد دوم در جنگ با آنها كشته شده بود بلكه مخصوصاً از آن جهت كه اين اعراب در دوره فترت عهد خردسالي شاپور، در سواحل خليج فارس تاخت و تازهاي بسيار كرده بودند و امنيت آن حدود را به شدت مختل ساخته بودند. با كشتي هايي كه شاه جوان در خليج فارس به آب انداخت اعراب احساء به شدت نابود شدند و امنيت آن حدود تامين گشت.  
كوچ دادن اجباري دو قبيله عرب، بكربن وائل و بني حنظله به كرمان و خوزستان توسط شاپور دوم مربوط به همين دوره است. بنابراين روابط ميان اعراب و ايرانيان فقط به مرزها محدود نماند بلكه به درون شاهنشاهي نيز گسترش يافت. همچنين براي نخستين بار درباره قبايل (خيون) كه از آسياي مركزي به شاهنشاهي ايران تجاوز كردند سخن مي شنويم اما شاپور دوم توانست جلوي يورش آنها را بگيرد و با ايشان به مصالحه برسد.  
شاپور نخستين كاري كه كرد كشتي هائي به خليج فارس انداخته اعراب بحرين را منكوب نمود، نوشته اند كه به دستور شاپور شانه اسراء را سوراخ كرده ريسماني از آن مي گذرانيدند و از اين جهت معروف به ذوالاكتاف شد ولي محققين جديد بر اين عقيده اند كه اين نسبت دروغ است اين لقب را از اين جهت به شاپور دادند كه شانه او پهن بود.  چون شاهپور در كودكي به سلطنت رسيده بود طبيعي بود كه تحت نظارت و نفوذ موبدان و كاهنان آتشگاه قرار بگيرد و با ايده آل طبقه موبدان كاملاً موافق باشد. درباريان و روحانيون زرتشتي، كشور را در زمان كودكي شاپور دوّم اداره مي‌كردند و شاهنشاهي توانست بدون وجود يك پادشاه نيرومند ايمن و باثبات بماند. چه بسا اين امر براي درباريان و اشراف نشانه آن بود كه شاهنشاهي را بدون شاه قوي نيز مي توان اداره كرد و طبعاً اين امر به سود ايشان بود.  بدون شك دوران كودكي اين پادشاه خردسال نيز مي بايست در هرج و مرج ناشي از غلبه و رقابت نجبا و اعيان گذشته باشد بويژه كه مادر شاه نيز در زمان شوهرش ملكه به شمار نيامده بود و همين معني سبب مي شد كه بزرگان، ويسپوهران و شهرياران در طي اين ايام فترت حقوق سلطنت را چنانكه بايد رعايت نكنند. از اشاراتي كه در مآخذ روايات ملي به نفوذ و غلبه موبدي به نام شهر وي در كارهاي ملك آمده است، مي‌توان استنباط كرد كه اين بار طبقه ويسپوهران براي تسلط بر دربار از نيروي موبدان هم استفاده كرده اند و طرز ذكر روايات ديني زرتشتي از شاپور نيز اين نكته را تاييد مي كند. حوادثي هم كه بعد از سلطنت طولاني هفتاد ساله شاپور دوم تا عهد يزدگرد اول روي داد حاكي از آن است كه دوام اين اتحاد بين اعيان و روحانيان از آن پس غالباً و بيشتر در دوران پادشاهان ضعيف و نالايق سد بزرگي در مقابل قدرت مطلقه سلطنت تلقي مي شد.  
پادشاهي شاپور دوم را مي توان اوج فرايند تمركز قدرت در ايام پادشاهي شاهنشاهان نخستين ساساني دانست.  
جنگ اول با روم- موقعيت شاپور بعد از تسويه كار اعراب مشكل بود زيرا اگر با روم جنگ نمي‌كرد دچار اغتشاشات داخلي مي گرديد و اگر جنگ مي كرد با امپراطوري مانند قسطنطين طرف مي شد و او شخصي جدي و فعال و بهترين سردار زمان خود بود. مقارن اين زمان مذهب مسيح مذهب رسمي روم گرديد و قسطنطين كه خود اين مذهب را پذيرفت طرفدار جدّي و مروج آن شد و ضمناً حمايت مسيحيان مقيم ايران را نيز از تكاليف خود دانست بدين ترتيب بر دشمني ملي كه بين ايرانيها و رومي ها بر سر آسياي غربي موجود بود دشمني مذهبي نيز افزوده شد از خوشبختي شاپور وقايع طوري پيش آمد كه شاپور توانست با روم جنگ كند قسطنطين حريف بزرگ شاپور فوت كرد (۳۳۷م) و در ارمنستان هم به علت اينكه تيرداد پادشاه آن، مذهب مسيحي را ترويج مي نمود اهالي اين مملكت از او متنفر شدند و بعد از فوت او (۳۱۴م) جانشين هاي او اشخاص لايق نبودند بر اثر اين اوضاع شاپور جنگ را با روم شروع كرد و اين جنگ ها دوازده سال طول كشيد بي آنكه نتيجه قطعي براي يكي از طرفين حاصل گردد. (۳۳۸- ۳۵۰م) در اين هنگام وقايعي در ايالات شرقي روي داد كه شاپور مجبور شد محاصره نصيبين را ترك كرده بدان سمت برود (۳۵۰م) واقعه اي كه حضور شاپور را در ممالك شرقي ايران اقتضا مي‌كرد هجوم هون ها به مرز ايران بود جنگ هاي شاپور با هون هاي وحشي هفت سال طول كشيد (۳۵۰- ۳۵۷م) او در اين جنگها پيروز شد. و اين بار كه او دوباره تصميم به حمله به روم گرفت قسمتي از هون ها با گرومابات پادشاه آنها نيز در قشون او بودند اين فتح شاپور براي حفظ تمدن ايران خيلي مهم بود.
جنگ دوم با روم- (۳۵۹- ۳۶۳م) وقتي كه شاپور با هون ها مشغول جنگ بود پادشاه ارمنستان از فرصت استفاده كرد و توسط امپراطور روم با دختر يكي از صاحب منصبان رومي ازدواج كرد. اين زن رومي ملكه گرديد و بر اثر آن ارمنستان باز از زير نفوذ ايران خارج شد بعد در هنگامي كه شاپور در مرزهاي شمال شرقي ايران مشغول جنگ بود شنيد كه امپراطور روم نوشته است: (شاهنشاه شاپور- برادر آفتاب و ماه- به برادر خود كنستانسيوس قيصر درود مي فرستد نويسندگان شما شاهدند كه آنچه بين رود استريمون و سواحل مقدوني واقع شده است در گذشته به نياكان من تعلق داشت و اگر بخواهم كه تمام اين ممالك را واگذار كنيد زياده روي نكرده ام ولي روح مسالمت‌جوئي و اعتدال مرا وادار كرده كه به استرداد ارمنستان و بين النهرين كه از جدّ من با تقلب گرفته ايد اكتفا كنم … و به شما اطلاع مي دهم كه اگر سفير من بدون نتيجه مطلوب برگردد بعد از زمستان با تمام قواي خود با شما جنگ خواهم كرد) قيصر روم براي جلوگيري از جنگ سفيراني به دربار ايران فرستاد ولي نتيجه اي نگرفت و در بهار ۳۶۰م شاپور جنگ را شروع كرد و قلعه محكم آمد را كه امروزه به ديار بكر معروف است با تلاش زياد گرفت بعد بزابد را تسخير كرد و كنستانسيوس به دليل اشتغال به امور داخلي نتوانست كاري بكند وقتي كه يوليان، امپراتور روم شد فوراً نقشه تراژان را دربارة ايران دنبال كرد و در ۳۶۳ قشون زياد در سوريه جمع كرد شاپور سفيري نزد او فرستاد و قيصر او را با خشونت راند زيرا تجهيزات او مفصّل و لشگرش بيش از صد هزار نفر بود يوليان با اعراب گفتگو كرد تا سوارهاي آنها راه هاي ارتباطي را حفظ كنند و در مقابل سواره نظام ايران عمليات نمايند ولي پولي به آنها نداد و گفت امپراتور جنگجو بايد آهن داشته باشد نه طلا. از اين جهت اعراب باطناً با او مخالف شدند با وجود اين به علت قواي كاملي كه امپراتور روم داشت با موفقيت از فرات گذشت و بعضي از شهرهاي بين النهرين را كه از جمله فيروز شاپور بود گرفت قشون رومي به طرف چپ رودخانه دجله عبور كرد در كنار دجله جنگي سخت صورت گرفت ساخلو تيسفون با فيل هاي جنگي خواست جلو رومي ها را بگيرد ولي يوليان با ديدن فيل ها شب بطرف ساحل چپ رود دجله حمله برد و دوباره جنگ آغاز شد كه دوازده ساعت ايرانيها پافشاري كرده بعد به تيسفون پناه بردند و غنائم زيادي بدست رومي ها افتاد در ابتدا يوليان مي‌خواست تيسفون را محاصره كند ولي منصرف شده دستور داد تمام كشتي هاي رومي را در دجله بسوزانند و بطرف كردستان عقب نشست سپاه ايران همين كه بر عقب نشيني رومي ها آگاه شد به تعقيب آنها پرداخت و رومي ها از نظر آذوقه به زحمت افتادند زيرا ايرانيها خطوط ارتباطي رومي ها را بريده بودند در اين هنگام يوليان فهميد كه اعراب چه كمك گرانبهائي مي توانستند به رومي ها بكنند. جنگ در دو روز اول بي نتيجه بود. روز سوم ايرانيها به قشون رومي حمله بردند و هنگامي كه يوليان از يك نقطه به نقطه ديگر براي فرماندهي مي رفت يكي از سپاهيان ايران نيزه اي بطرف او پرتاب كرد و او را كشت بعد از فوت يوليان يكي از صاحب منصبان رومي به نام يويان به فرماندهي قشون انتخاب و تمام توجه او بر اين صرف شد كه قشون رومي را از منطقه حملات لشگر ايران بيرون برد اين حملات بقدري پي در پي و شديد بود كه سپاهيان رومي تنها راه چاره را در گذشتن از دجله با شنا كردن ديدند و خودشان را در دجله انداختند پس از آن چون قشون ايران از جنگ با رومي ها خسته شده بود شاپور اعلان صلح كرد و روميها آن را با شادي پذيرفتند شرايط صلح چنين بود: اول پنج ولايتي كه در زمان نرسي به روم واگذار شده بود به ايران برگردانده شد دوم- نصيبين و سنجار به ايران برگردانده شد. نيز سوم- قسمت شرقي بين النهرين متعلق به ايران گرديد چهارم- دولت روم اعتراف كرد كه ارمنستان خارج از منطقه نفوذ روم است (۳۶۳م). اين عهدنامه براي ايران بسيار مفيد بود و شاپور را به سبب فتوحاتش كبير خوانده شد. يويان مدت كمي امپراتور بود بعد از فوت او والن سين امپراطوري روم را به دو قسمت تقسيم كرده قسمت غربي را به خود اختصاص داد و قسمت شرقي را به والنس برادر خود واگذار كرد. بر سر ارمنستان و گرجستان دوباره جنگ بين روم و ايران شروع شد و چند سال شاپور و والن سين باهم بي نتيجه قطعي جنگيدند و بالاخره در ۳۷۶م طرفين خسته شدندو توافق كردند كه هيچكدام در امور اين دو مملكت دخالت نكنند. شاپور در ۳۷۹م بعد از سلطنت هفتاد ساله درگذشت و يك ايران قوي براي جانشينان خود باقي گذاشت زيرا در زمان او ايران بر تمام مشكلاتي كه داشت پيروز شد: دست اعراب و هونها و گرجي ها از تجاوز به مرزهاي ايران كوتاه شد، ولاياتي كه در زمان جدّ او از ايران جدا شده بود باز گردانده شد. دفع هون ها اهميت بسيار زياد براي ايران داشت.   
اردشير دوّم
اردشير دوم (۳۸۳- ۳۷۹م) كه جانشين شاپور شد در هنگام جلوس بيش از هفتاد سال از عمرش مي گذشت. وي را ظاهراً نجبا به اين سبب به سلطنت برگزيدند كه گمان مي كردند پيري وي، ميدان را براي دخالت و اعمال نفوذ آنها باز خواهد گذاشت. اما وي كه در زمان سلطنت شاپور و در مدت حكومت خويش در آديابن در تعقيب و آزار مسيحي ها شدت و خشونت به خرج داده بود در دوران سلطنت خويش با آن ها به مهرباني رفتار مي كرد و برخلاف ميل موبدان ظاهراً در آنچه مربوط به آيين مي شد راه تسامح پيش گرفت. چندي بعد كوشيد تا قدرت نجبا را هم محدود كند و چند تن از آنها را بسختي تنبيه كرد. اما قدرت جسماني او در افتادن با اعيان كشور را به وي اجازه نمي داد از اين رو در مقابل اتحاد آنها توفيقي نيافت و به دست آنها از سلطنت بركنار شد.  
شاپور سوّم
بعد از اردشير، شاپور پسر شاپور دوم بتخت نشست (۳۸۲- ۳۸۸م) واقعه مهم سلطنت او تقسيم ارمنستان است رومي ها بعد از فوت شاپور بزرگ از سستي اردشير استفاده كردند و يكي از شاهزادگان اشكاني معروف به ورزدات را پادشاه ارمنستان كردند. اين شخص وزيري را كه روم معين كرده بود كشت. برادر او مانوئل بر ضد پادشاه قيام كرد و از اردشير كمك خواست و او قشوني به كمك وي فرستاد بعد در اثر اين اقدام و وقايع ديگر بين ايران و روم بر سر ارمنستان جنگ درگرفت ولي اين بار هر دو دولت خواستار صلح بودند زيرا اردشير ميلي به جنگ نداشت و دولت روم گرفتار مردماني بودند موسوم به گت ها كه بخاك روم شرقي تجاوز كرده بودند، در نتيجه مذاكراتي كه در زمان اردشير دوم شروع شده بود پايان يافت و طرفين بالاخره به تقسيم ارمنستان راضي شدند و اين مملكت كه در مدت چند قرن در دوره اشكاني و ساساني بين ايران و روم موضوع منازعات و جنگها بود تقسيم شد به اين صورت كه قسمت بزرگ آن جزو ايران و قسمت كوچك تر (غربي) جزو امپراتوري روم گرديد ولي در هر دو قسمت شاهزادگان اشكاني از طرف ايران و روم بحكومت انتخاب شدند.  
شاپور سوم در واقع دست نشانده نجبا بود و چون برخلاف تمايلات تعصب آميز و ضد مسيحي موبدان كوشيد تا با امپراتور روم روابط دوستانه برقرار كند، ناخرسندي نجبا را برانگيخت و به تحريك آنها كشته شد.
 
بهرام چهارم
بعد از برادر به تخت نشست (۳۸۸- ۳۹۹م) اين شاه به خاطر اينكه در زمان پدرش والي كرمان بود به كرمانشاه معروف است در زمان او خسرو والي ارمنستان ايران بر عليه بهرام شورش كرد. دولت روم حكومت ارمنستان روم را هم به او داد و در اثر آن خسرو از اطاعت ايران خارج گرديد بهرام قشوني به ارمنستان فرستاد. و او را به ايران آورد در قلعه فراموشي زنداني كرد. بهرام در اثر شورشي كه در قشون روي داد كشته شد بعضي تقسيم ارمنستان را مربوط بزمان او مي دانند و عقيده دارند كه اين واقعه در ۳۹۰م روي داده است. در اين زمان تئودوس امپراتوري روم را بدو قسمت تقسيم كرد (۳۹۵م) قسمت شرقي بروم شرقي يا بيزانس و قسمت غربي بروم غربي موسوم شد پايتخت اولي قسطنطنيه و مركز دومي روم بود از اين به بعد همسايه ايران ساساني، روم شرقي است.  به دنبال ناخرسندي نجبا بود كه بهرام ناگهان به دست بدخواهان كشته شد و يزدگرد پسر شاپور به جاي او به سلطنت رسيد.
 
يزدگرد اول
پسر شاپور سوم در ۳۹۹م به تخت نشست. در روايات ايراني اين شاه را گناهكار (بزه كار) خوانده اند ولي مورخان نوشته اند كه شاهي جوان مرد بود و چون مي خواست از نفوذ بزرگان بكاهد و به تعصب مذهبي مغ ها ميدان نمي داد او را گناهكار گفتند.۱
در دوران سلطنت يزدگرد يكم (۳۹۹- ۴۲۰) با ايدئولوژي و رفتار تازه اي با اقليت ها روبرو مي‌شويم. در سكه هاي او لقب (رام شهر) (برپا دارنده آرامش در كشور) افزوده شده است حال آن كه منابع ساساني به او لقب (بزهكار) دادند. اين امر فقط تبليغات روحانيون زرتشتي بود، زيرا او نه تنها بعضي از آن ها را كه با رفتار خوب وي با اقليت هاي مذهبي مخالفت مي كردند به قتل رسانيد، بلكه با يهوديان و مسيحيان به نيكي رفتار كرد.۲
يزدگرد اول وقتي به سلطنت رسيد احساس كرد كه مداخله موبدان خارج از قاعده شده است و بايستي در مقابلش مقاومت كرد. به همين سبب نسبت به اقليتهايي كه در ايران بودند عملاً يك حالت موافقت نشان داد. نسبت به مسيحي ها به قدري محبت كرد كه بعضي از مسيحي ها در نوشته هاي خودشان كه از آن تاريخ باقي مانده است او را پادشاه مهربان مسيحي خوانده اند. اما اين كار يزدگرد مسيحي ها را مغرور و گستاخ كرد و نتيجه اش اين شد كه در بعضي از شهرها آنها آتشگاه ها را خراب مي كردند. يزدگرد اهل جنگ نبود و اصولاً جنگ كردن را دوست نداشت به همين سبب با رومي ها درگير نشد. وقتي كه آركاديوس امپراتوري بيزانس مي مرد براي اينكه خيالش از بابت ايران راحت باشد وصيت كرد كه بعد از او جانشين وي كه يك پسر بچه اي بود به نام (تئودوزيوس) تحت قيومت يزدگرد باشد. وقتي اين وصيت را براي يزدگرد خواندند يزدگرد قبول كرد و كسي را هم از ايران فرستاد كه برود و سرپرستي تئودوزيوس را بر عهده گيرد. اين شخص كه مسيحي و از اهل سوريه بود و (آنيتوخوس) نام داشت از طرف يزدگرد به بيزانس رفت و آنجا هم اعلام كرد كه هر كس با اين بچه دشمني كند كه با شاه ايران دشمني كرده است. در دوره يزدگرد سياست اين بود كه در عين جلوگيري از مداخله موبدان در كارها، نسبت به اقليت هاي ديني توجه بشود. اما اين كار هم باز عكس العمل ديگري به دنبال داشت. اولاً شاه به خاطر قول و قراري كه نسبت به بيزانس و آيين مسيحي داشت، در حالي كه قوي ترين و سخت ترين دشمن ايران در وضع خيلي ضعيفي قرار گرفته بود و يزدگرد خيلي براحتي ممكن بود تمام آسياي صغير و سوريه و بين النهرين را ضميمه ايران بكند، به خاطر پاي بندي كه به قول و قراري كه داشت، در صدد استفاده از اين برتري موقعيت خويش برنيامد.
در واقع يزدگرد در قسمت شرقي ايران رفته بود تا براي دفع هونها چاره يي بينديشد و ظاهراً در گرگان كشته شد. موبدان و بزرگان بعد از اينكه او را كشتند افسانه اي رواج دادند كه يك اسب آبي پيدا شد و چون شاه خواست آن را زين بكند از وي لگد خورد و كشته شد.
ظاهراً دور بودن محل قتل پادشاه امكان داده است تا قاتلان او را نابود كنند و براي گمراه كردن مردم اين افسانه را بسازند. پس از مرگ او بزرگان به جاي پسرش يكي از شاهزادگان ساساني را به نام خسرو به سلطنت برمي‌گزينند.۱
بهرام پنجم
بهارم پسر دوم يزدگرد كه نزد نعمان پادشاه حيره در قصر خورنق تربيت يافته بود به كمك منذربن نعمان به تخت نشست موافق روايات ايراني قرار شد درگيري بهرام و خسرو بر سر تخت سلطنت به اين ترتيب پايان يابد كه تاج را در ميان دو شير بگذارند و هر كدام از دو رقيب كه آن را برداشت شاه شود و بهرام موفق شد. در زمان اين شاه مردم صحراگرد جديدي به نام هياطله به ايالات شمال شرقي ايران و باختر هجوم آوردند. هياطله مردمي بودند خيلي قوي و تازه نفس، پيدايش آنها در اين طرف جيحون و اشغال باختر، وحشتي در شرق ايجاد كرده بود (۴۲۵م) و ايرانيها از تاخت و تاز آنها دچار اضطراب شده بودند. اما بهرام براي اينكه حركت خود را به طرف شمال و شرق ايران پنهان كند اول متوجه آذربايجان شد و بعد پنهاني شب ها حركت كرد و با سرعت حيرت انگيزي خود را هياطله رسانيد و در طليعه صبح با آنها جنگ كرد و خاقان آنها را كشت و غنائم زياد بدست آورد بعد هياطله را تا جيحون تعقيب كرد و از رود مزبور گذشت و چنان ضربتي به آنها وارد نمود كه تا بهرام سلطنت داشت ديگر بطرف ايران نيامدند تاج خاقان هياطله كه جزو غنائم جنگي بود زينت آذرگشتاسپ آتشكده معروف شهر شيز گرديد. جنگ با روم شرقي- چنانكه مورخان يوناني نوشته اند علت اين جنگ، آزار مسيحيان مقيم ايران بود كه از تعصب مغ ها فرار كرده به ممالك بيزانس مي رفتند بهرام بازگشت آنها را خواست و تئودوس چون مي دانست كه مورد شكنجه سخت قرار خواهند گرفت از پس دادن آنها خودداري كرد. بهرام دستور داد كارگران رومي را در معادن طلا و نقره ايران زنداني و اموال آنها را در خاك ايران توقيف كردند بر اثر اين اقدام دشمني بيشتر شد و منتهي به جنگ شد مهر نرسي كه از نجباي درجه اول ايران بود و نسب خود را به ويشتاسب پدر داريوش مي رساند در نزديكي نصيبين با لشگر بيزانس جنگ نمود ولي موفقيتي بدست نياورد.  پس از آن بهرام به كمك نصيبين شتافت و همين كه سردار رومي از قضيّه آگاه شد تمام اسباب و ادوات محاصره را سوزانيده به خاك روم عقب نشيني كرد. بهرام تئودوسيوپوليس را كه اكنون به ارزروم معروف است محاصره كرد ولي به تسخير آن موفق نشد سال بعد (۴۲۲م) جنگ ادامه داشت و اگر چه ايرانيها موفقيتي نداشتند ولي به سرعت جاي تلفات را پر كردند بالاخره رومي ها خسته شدند و تقاضاي صلح كردند و عهدنامه اي براي صد سال منعقد شد يكي از مواد عهدنامه آزادي مذهب مسيح در ايران و مذهب زرتشتي در روم بود بر حسب ماده ديگر دولت روم متعهد شد ساليانه مبلغي به دولت ايران براي نگاهداشتن ساخلوهاي قوي در دربند داريال قفقاز بپردازد تا بدين وسيله از تجاوزات مردمان شمالي به مرزهاي ايران و روم جلوگيري به عمل آيد ماده اي كه راجع به آزادي مذهب مسيح بود از جهت ممانعت مغ ها اجرا نگرديد بهرام در ۴۳۸م درگذشت. گفته شده كه در شكارگاه در باتلاقي فرو رفت او را بهرام گور گفته اند زيرا علاقه زيادي به شكار اين حيوان داشت.۱
يزدگرد دوم
يزدگرد دوم (۴۵۷- ۴۳۸م) به سلطنت رسيد. وي حتي رشادت و گرمي و خوشخويي پدر را هم نداشت در همان آغاز فرمانروايي، چنانكه طبري تأكيد مي كند بار عام هاي طولاني را كه يك رسم نسبتاً قديمي ساسانيان بود لغو كرد. نسبت به مسيحي ها هم در اوايل حال تسامح نشان داد و حتي به مطالعه آيين آنها نيز علاقه نشان داد.  در سال هاي آغازين فرمانروايي يزدگرد دوم منطقه شرق كشور و نبرد با قبايلي كه منابع به آن ها (كوشان ها) مي گويند ولي احتمالاً (هون ها) بوده اند مورد توجه حكومت قرار گرفت. شاه مدتي در خراسان مستقر شد تا بالاخره توانست مرزهاي خاوري ايران را ايمن سازد و بلخ نيز به تصرف ساسانيان درآمد. آن گاه به سوي عربستان و آلبانيا (قفقاز) رهسپار شد و به توصيه وزير اعظم خود مهر نرسه فرماني صادر كرد كه بر اساس آن مي بايست دين زرتشتي در ارمنستان دوباره تبديل به مذهب رسمي شود.  از وقايع سلطنت يزدگرد عهدنامه ايست كه با روم شرقي بست و به موجب آن تئودوس متعهد شد كه رومي ها استحكاماتي در نزديكي حدود ايران بنا نكنند و نيز قبول كرد ساليانه مبلغي بپردازد تا دولت ايران يك ساخلو قوي در دربند نگاه‌ دارد تا مردمان شمالي به ايران و روم شرقي تجاوز كنند. يزدگرد در جنگهاي خود با هياطله موفقيت بهرام گور را نداشت ولي با وجود اين موفق شد كه از تاخت و تاز آن ها در حدود ايران جلوگيري كند اين جنگ ها از ۴۳۳ تا ۴۵۱م ادامه داشت.
هرمز سوم
بعد از يزدگرد دوم پسرش هرمز سوم (۴۵۹- ۴۵۷م) به جاي او نشست اما پسر ديگرش پيروز كه مورد حمايت و علاقه موبدان و نجبا بود با برادر به مبارزه برخاست و به كمك رهام كه از نجباي خاندان مهران بود بر ضد وي شورش كرد. در جنگي كه روي داد هرمز سوم مغلوب و اسير شد. رهام او را كشت و پيروز را بر تخت نشاند.
فيروز اول
بعد از برادر به تخت نشست (۴۵۹م) در زمان اين شاه خشكسالي و قحطي بزرگي در ايران روي داد كه چند سال طول كشيد ولي فيروز مملكت را خوب اداره كرد به اين ترتيب كه در ماليات ها تخفيف داده غلّه و آذوقه را از خارج براي مردم تهيه كرد و دستور داد كه ثروتمندان به فقيران كمك كنند عيد آب ريزگان در اين زمان ايجاد شد. در زمان اين شاه جنگي با بيزانس روي نداد زيرا هر دو دولت گرفتار مردمان تازه نفس شمالي بودند كه به ممالك آنها حمله مي كردند در ايران، هياطله و در روم شرقي هون ها و مردمان ديگر در اين زمان ارانيها كه از جنگ بين دو برادر يعني هرمز و فيروز استفاده كرده و از اطاعت حكومت ايران خارج شده بودند مجدداً با تلاش فيروز مطيع ايران گشتند.
جنگ هاي هياطله- فيروز بعد از فراغت از گرفتاريهاي اولي، به نواحي شرقي ايران رفت تا با هياطله جنگ كند ولي موفقيتي نداشت موافق روايات ايراني، پادشاه هياطله كه بعضي از مورخان او را خشنواز ناميده اند حاضر به صلح شد بشرط اينكه شاه ايران دختر خود را به او بدهد فيروز پذيرفت ولي بجاي دختر خود، كنيزي براي او فرستاد خشنواز حيله را فهميد و از شاه ايران خواست كه عده اي صاحب منصب ايراني براي آموزش قشون او و جنگي كه در پيش دارد بفرستد فيروز سيصد نفر صاحب منصب فرستاد و خشنواز بعضي را كشته و بقيه را ناقص كرده نزد فيروز پس فرستاد و پيغام داد كه اين اقدام جواب حيله ايست كه شاه نمود، بنابراين جنگ دوم هياطله با فيروز شروع گرديد و اين بار فيروز از طرف گرگان حمله برد و گرفتار شد. موافق روايات ايراني كه طبري ذكر كرده خشنواز او را با حيله به دره اي كشانيد كه راه خروج نداشت و پس از آنكه فيروز با قشون خود وارد درّه مزبور شد ورودي آن را گرفت به اين ترتيب فيروز چاره اي جز آغاز مذاكرات صلح نداشت خشنواز به صلح راضي شد بشرط اينكه شاه ايران در پيش او بخاك بيافتد براي فيروز پذيرفتن اين شرط خيلي سخت بود ولي چون چاره اي نداشت پذيرفت سرانجام فيروز از رفتار توهين آميز خشنواز خسته شد و تصميم گرفت از اين دام رهايي يابد.۱ پيروز با سپاه فراوان و با فيل و تجهيزات بسيار به جنگ خشنواز رفت ولي شكست خورد و درگذشت. و غنايم فراوان از جمله اسناد و دفاتر ديواني با اسيران بسيار به چنگ هياطله افتاد. هياطله در خراسان تا هرات پيش آمدند و همه جا خراج هاي سنگيني بر مردم تحميل كردند. زرمهر معروف به سوخرا از خاندان قارن و از نجباي بزرگ كشور توانست به كمك بعضي ديگر از بزرگان، نظم و انضباط درستي در تيسفون برقرار كند. وي كه در ضمن يك لشكركشي در ارمنستان، از مرگ پيروز و غلبه هيطاليان آگاه شد بدون درنگ به تيسفون بازگشت و به كمك شاهپور رازي كه از نجباي معروف و از خاندان مهران بود. بلاش برادر پيروز را به تخت سلطنت نشاند.۲
بلاش
بعد از برادر به تخت نشست (۴۸۳- ۴۸۷) اين شاه، سوخرا حاكم سيستان را مامور كرد كه با خشنواز مذاكره كرده قرارداد صلح ببندد. حاكم مذكور براي اينكه در مذاكرات كامياب شود  لشگري جمع كرد و پس از آن وارد مذاكره شد خشنواز راضي گرديد كه اسراء و غنائمي كه از سپاه فيروز برده بود پس بدهد و با ايران صلح نمايد بشرط آنكه ايران ساليانه مبلغي بپردازد دربار ايران اين پيشنهاد را پذيرفت (۴۸۳- ۴۸۵م) بعضي از مورخان عقيده دارند كه در مدت دو سال اين مبلغ داده مي شد بلاش پس از پس گرفتن اسراء متوجه امور ارمنستان گرديد و واهان سردار ارامنه از شاه درخواست كرد كه آزادي مذهب مسيحي در ارمنستان اعلان شود در ابتدا بلاش راضي نمي شد ولي بلاش گرفتار جنگ خانگي گرديد. برادر او زارن مدعي پادشاهي شد و واهان با تمام قواي خود به كمك شاه شتافت اين بود كه بلاش بعد از فراغت از اين جنگ خواهش واهان را پذيرفت و مذهب مسيح در ارمنستان و گرجستان رسمي شد پس از آن اين دو مملكت باطناً با ايران همراه شدند.
 
قباد اول
قباد پسر فيروز بود در زمان سلطنت بلاش خواست پادشاه ايران شود ولي موفق نشد و فرار كرد و نزد خشنواز رفت خان هياطله پذيرايي شاياني از او كرد و بعد از سه سال قشوني براي او تهيه نمود كه با بلاش جنگ كند ولي در اين هنگام بلاش مرد (۴۸۷م) و نجباي ايران سلطنت قباد را پذيرفتند اين شاه از ۴۸۷ تا ۵۳۱م دو دفعه سلطنت كرد. در ابتدا قباد متوجه خزرها  شد آنها در سواحل غربي درياي خزر سكني گزيده به صحراگردي و تاخت و تاز در ممالك همجوار اشتغال داشتند و غالباً به طرف وادي رود كورا مي آمدند قباد با آنها جنگ كرد و پيروز شد و عده زيادي از آنها را كشته و غنايم بي شمار بدست آورد. مزدك پسر بامداد از مردم نيشابور بود. قباد براي اينكه از نفوذ نجباء و روحانيون بكاهد در ابتدا مذهب مزدك را پذيرفت. پس از آن وجاهت او در ميان مردم از بين رفت و به دنبال آن نجباء و روحانيون اجتماع كرده او را بركنار و جاماسب برادر او را بر تخت نشاندند در ابتدا خشم مردم به اندازه اي بود كه قتل او را مي خواستند ولي جاماسب مردم را از اين خيال منصرف و او را در قلعه فراموشي زنداني كرد (۴۹۸م).۱ قباد به كمك خواهرش از زندان گريخت و به ترد هياطله رفت. در آن جا نيرويي بسيج كرد و در سال ۴۹۹ بازگشت و پس از كناره گيري جاماسپ به نفع برادر، دوباره بر تخت سلطنت نشست.۲
جنگ با بيزانس-  قباد به خاطر همراهي هياطله متعهد شده بود مبلغ زيادي پول، بدهد ولي در خزانه پول كافي نبود در اين هنگام قباد به يادش افتاد كه طبق عهدنامه آخري كه براي شصت سال بين يزدگرد دوم و تئودوس امپراتور بيزانس منعقد شده است. دولت روم شرقي بايد ساليانه مبلغي براي نگاهداشتن ساخلو قوي در دربند بپردازد و در زمان صلح نداده بود. بنابراين اقساط را مطالبه نمود و آناستاس امپراتور بيزانس بهانه آورد كه چون ايران به موقع اقساط را مطالبه نكرده، گذشت زمان اين حق را از بين برده است.  بر اثر اين جواب جنگ بين دو كشور شروع شد قباد براي اينكه فرصتي به دشمن براي آماده شدن ندهد با سرعت شگفت آوري به ارمنستان روم وارد گرديد و ارزروم را محاصره كرد و گرفت پس از آن آمد (دياربكر) را نيز تسخير كرد بعد قشون بيزانس را شكست داد و نزديك بود صلحي با شرايط سنگين به رومي هاي تحميل كند كه خبر تاخت و تاز هياطله در شمال شرقي ايران به او رسيد و مجبور شد بدان سمت برود. رومي ها همين كه از گرفتاري او آگاه شدند. آمد و نصيبين را محاصره كردند بالاخره سفيري از طرف قباد، رومي ها را ملاقات و قرارداد صلحي به مدت هفت سال بست و دولت بيزانس مبلغي به ايران داد و آمد را پس گرفت. در ۵۰۶م دولت روم شرقي قبول كرد كه ساليانه مبلغي به دولت ايران براي نگاهداري ساخلو قوي در دربندهاي قفقاز بپردازد بعد قباد به مدت ده سال با هياطله جنگيد و كاملاً پيروز شد،  بطوري كه از اين به بعد ديگر خطري از طرف آنها متوجه ايران نشد (۵۰۳- ۵۱۳م).
جنگ دوم با بيزانس- قباد پس از اينكه از جنگ هياطله فراغت يافت دوباره متوجه روم شرقي گرديد در اين زمان (گرجستان) بر ايران شوريد و دليل شورش از اينجا بود كه قباد سياست سابق دربار ايران را راجع به تعقيب مسيحيان پيروي و آزادي اين مذهب را كه در زمان بهرام گور داده شده بود باطل نمود و بر اثر اين سياست، گرگين پادشاه گرجستان به روم پناهنده شد قبل از آن روميها از اشتغال قباد به جنگ با هياطله استفاده كرده، قلعه هايي در مرزهاي ايران ساخته بودند. شاه اعتراض كرد ولي امپراتور جواب مناسبي نداد و بعد يوستي نين با هونهايي كه در شمال قفقاز سكونت داشتند بر ضد ايران متحد نمود و لازيكا را هم به طرف خود جلب كرد و در ۵۲۶م قشون ايران به گرجستان و لازيكا وارد شده اين مناطق را اشغال نمود. رومي ها هم به ارمنستان آمدند ولي نه در اينجا موفق شدند و نه در بين النهرين دو سال بعد،دوباره جنگي روي داد و بي ليزار سردار معروف بيزانس شكست خورد.
يوستي نين دو هزار نفر بر قشون روم افزود و از مردمان شمالي موسوم به ماساژت ها سپاه داوطلب گرفت و آماده جنگ جديدي گرديد سردار ايرانيِ فيروز به نام، مهران به شهر دارا رفت و در نزديكي آن شهر جنگ آغاز شد. تيراندازان ايراني مهارت خود را نشان دادند و وقتي كه تيرهايشان تمام شد با رومي ها جنگ تن به تن كردند. آنها را مغلوب كردند ولي در هر دو دفعه ماساژت هاي تازه نفس به كمك رومي ها آمدند. اين جنگ با وجود اينكه ظاهراً با پيروزي رومي ها تمام شد اهميت زياد داشت زيرا ثابت كرد كه قشون بيزانس نسبت به گذشته ضعيف شده و اگر ماساژت ها نبودند حتماً شكست مي خورد و نشان داد كه ايرانيها در فن جنگ نسبت به گذشته خيلي پيشرفت كرده‌اند پافشاري و اطاعت نظامي ايرانيها باعث تعجب بي ليزار سردار معروف بيزانس گرديد در ۵۳۱ م دوباره قشون ايراني عازم سوريه گرديد و بي ليزار با لشگري كه از طوائف رومي و غيررومي تشكيل شده بود  راه را بر ايرانيها بست و در نتيجه جنگي در كالينكوس روي داد كه قشون رومي شكست خورد ولي ايرانيها نتيجه اي از اين جنگ نگرفتند زيرا بزودي خبر فوت قباد رسيد و قشون ايران بطرف دجله حركت كرد خلاصه آنكه جنگهاي قباد با روم شرقي بي نتيجه بود.۱ هنگامي كه نابساماني اقتصادي، سياسي و اجتماعي مهار شد، قباد به اصلاحاتي پرداخت كه براي يك شاهنشاهي در قرن ششم ميلادي بسيار بنيادي بود ولي معمولاً اين اصلاحات را به خسرو يكم (انوشيروان) نسبت داده اند. دفتري به رياست يكي از موبدان بزرگ تاسيس شد تا به ياري تهيدستان و ستمديدگان بپردازد. در زمينه اداري، چهار ديوان براي سراسر شاهنشاهي ايجاد شد كه احتمالاً با تقسيم نظامي كشور زير فرمان چهار سردار مطابقت مي كرد. پيش از آن فرماندهي كل ارتش را يك سپهسالار به نام (ايران اسپهبد) بر عهده داشت اما ديگر انجام دادن اين وظيفه توسط يك فرد همزمان در همه مرزها فوق العاده دشوار شده بود. در زمان پادشاهي وي مساحي يا نقشه برداري از همه زمين هاي كشاورزي و سازماندهي مجدد نظام مالياتي و نيز تقسيم جديد ولايات و ايلات آغاز شد. در ايران مزدكيان از بزرگترين پسر قباد يكم به نام كاووس حمايت مي‌كردند كه وليعهد نيز محسوب مي شد. اما دربار و روحانيون از خسرويكم (انوشيروان) كه كوچك ولي ضد مزدك بود پشتيباني مي نمودند. كاووس فرمانرواي طبرستان در شمال بود و به جنگ خسرو برخاست ولي سرانجام مغلوب شد.
 
خسرو اول (انوشيروان)
خسرويكم انوشيروان (۵۳۱- ۵۷۹) در تاريخ ساسانيان مظهر شاه فيلسوف است و گفتارها و كردارهاي بسياري در اين زمينه به او نسبت داده اند كه اثباتشان دشوار است. مسلم است كه او به كار كاووس و اشراف مخالف خود پايان داد و قدرت مزدكيان را در سراسر شاهنشاهي از بين برد. اما به اصلاحات اداري و اقتصادي و فعاليت هاي توسعه طلبانه پدرش ادامه داد. او سلسله باروها يا ديوارهايي در چهار گوشه شاهنشاهي به منظور دفاع از كشور بنا كرد. يكي در شمال شرقي در امتداد دشت گرگان، يكي در گذرگاه قفقاز، يكي در غرب و آخري به نام (ديوار اعراب) در جنوب غربي كشور در عصر او ساخته شد. گرچه تقسيم چهارگانه شاهنشاهي را به خسرو يكم نسبت داده اند، گمان مي رود كه انجام يا آغاز آن با قباد يكم بوده است. وقتي خسرو يكم در مقام شاه ضد مزدكي به سلطنت رسيد. قدرت اشراف و زمين داران بزرگ را به آن ها بازنگردانيد، بلكه سياستي به سود زمين داران كوچك مرفه (دهقانان) در پيش گرفت. دهقانان از نظر نظامي ستون فقرات ارتش ساساني را تشكيل مي دادند و از لحاظ اقتصادي نيز گردآوري ماليات يعني شالوده اقتصاد كشور بر عهده ايشان بود.۱ شماري از محققان به شباهت ميان اصلاحات مالي خسرو با اصلاحاتي كه ديوكلسين در امپراتوري روم كرده بود اشاره كرده اند. نتيجه اصلاحات مالي خسرو اين بود كه پادشاه هر ساله مبلغ ثابتي وارد خزانه اش مي كرد. زمينهاي پست عراق، مانند دوره هخامنشيان، سهم زيادي از خراج را مي پرداختند، و اين نشان مي دهد كه ناحيه ميان دو رود دجله و فرات همچنان از اهميت زيادي برخوردار بوده است. اصلاحاتي كه خسرو در سپاه بعمل آورد به اندازه اصلاحات مالي اهميت داشت. در گذشته اشراف از بالا تا پايين موظف بودند كه خود و اتباع خود را تجهيز كنند و بدون دريافت مزد در سپاه خدمت نمايند. خسرو به نجباي تهيدست، شهسواراني كه آوازه اي در دليري داشتند، براي خدمت در سپاه تجهيزات و حقوق مي داد. بدين ترتيب، پادشاه پشتيباني مستقيم طبقه نظامي را بدست آورد و اعيان بزرگي كه ارتشهاي خصوصي نگه مي داشتند قدرت خود را سخت در نابودي ديدند. در معني نظم تازه اي ايجاد گرديد و در كنار اشرافيت زميندار، اشرافيت ديواني بوجود آمد. همچنين خسرو خانواده هايي را در مرزها ساكن كرد و آنان را موظف ساخت كه به هنگام خطر سلاح بردارند و از مرز دفاع كنند.۱ به نظر مي رسد آغوش ايران براي ايجاد رابطه و دادوستد انديشه ها با ديگر ملل به ويژه هند و روم باز بوده است. آثاري در زمينه پزشكي، اخترشناسي، قصه ها و افسانه ها و نيز قواعد بازي هايي نظير شطرنج از هندوستان به ايران آورده شد. از روم آثار گوناگون علمي، رساله هاي پزشكي، و متون فلسفي را به ايران آوردند و ترجمه كردند. پس از تعطيل شدن مدرسه نوافلاطونيان توسط امپراتور يوستي نيانوس، فيلسوفاني از آتن به دربار خسرو يكم آمدند. دلبستگي خسرو را به فلسفه از اينجا مي توان دريافت كه به او لقب (شاه فيلسوف افلاطوني) داده بودند. شاهنشاهي ساساني از لحاظ نظامي توانست مقادير هنگفتي طلا از روميان بستاند، ارمنستان را زير سلطه خود بگيرد، در شرق نيز خسرو هياطله (هفتاليان) را در سال هاي ۵۵۷- ۵۵۸ و ترك ها را در سال هاي ۵۷۲ تا ۵۷۷ شكست داد و از تهاجم آن ها به خاورميانه جلوگيري كرد. خسرو انوشيروان به مناسبت پيروزي ها و دستاوردهاي چشمگير خود سكه هايي ضرب كرد كه بر روي آن ها حك شده بود (ايران بي بيم شد) و (ايران نيرومند شد). اكنون شاهنشاهي ساساني در اوج افتخار و اقتدار خود بود و بنابر متون ادبي و تاريخي، شاهي فيلسوف بر آن فرمان مي راند.۲
وقتي كه خسرو به تخت نشست اوضاع مناسب هيچگونه دشمني با روم شرقي نبود زيرا خسرو بخوبي مي دانست كه بايد نخست به اصلاحات داخلي بپردازد و مملكت را به وضعيت طبيعي برگرداند يوستي نين امپراتور بيزانس هم، چون به امور ايتاليا و افريقا مشغول بود و سردار معروف او بي ليزار پيشرفت هاي بزرگي بدست آورده بود هيچ نمي خواست در مشرق با ايران طرف شود بنابراين هر دو كشور عهدنامه اي بشرايط ذيل منعقد نمودند: ۱- دولت بيزانس بايد ساليانه مبلغي به دولت ايران بپردازد و دولت ايران هم يك ساخلو قوي در دربند و جاهاي ديگر قفقاز نگاه بدارد. ۲- هر اندازه از ولايت لازيكا قبل از جنگ قباد با روم شرقي در تصرف طرفين بود از اين پس هم بهمان حال باقي خواهد ماند. ۳- رومي ها مي توانند شهر دارا را تصرف نمايند ولي آنجا را نبايد مركز قواي خود در بين النهرين قرار دهند. ۴- ايران و بيزانس باهم متحد خواهند بود (۵۳۲م) يوستي نين بعد از اين صلح به كشورگشايي در ايتاليا و افريقا پرداخت و به كمك سردار معروف خود بي ليزار فتوحات درخشاني بدست آورد از پيروزي هاي روم، خسرو دچار هراسي شد زيرا قوي شدن امپراتوري روم شرقي را براي ايران خطرناك مي دانست.
جنگ اول با بيزانس- براي آغاز جنگ بهانه اي لازم بود كه بزودي خسرو اين بهانه را بدست آورد. به اين ترتيب كه بين دو پادشاه عرب، حارث ابن جبله و منذربن نعمان درگيري پيش آمد اولي پادشاه غسّان و دست نشانده روم شرقي بود و دومي كه در حيره سلطنت مي كرد از پادشاهان لخمي و دست نشانده ايران بود يوستي نين در درگيري آنها دخالت نموده بدون اطلاع دادن بدولت ايران خود را حكم قرار داد انوشيروان كه در پي بهانه بود از اين قضيه استفاده كرده با لشكري از دجله گذشت و به بين النهرين تاخت و بعد بي درنگ از فرات گذشت و بطرف شامات رفت و انطاكيه را كه عروس شهرهاي آسياي غربي بود تسخير نمود و غنايم زيادي را از آنجا آورد. دولت بيزانس در جاهاي ديگر مشغول جنگ بود و اين شكست‌ ها براي دولت بيزانس ناگهاني بود مضطرب گرديد پس از آن مذاكرات صلح از طرف رومي ها شروع شد و انوشيروان كه به مقصود خود رسيده بود پيشنهاد صلح را پذيرفت شرايط صلح چنين بود كه: اولاً دولت بيزانس پنج هزار ليبراي طلا (سيصد و بيست و پنج هزار مثقال طلا) براي غرامت جنگ بپردازد. ثانياً مبلغ پانصد ليبراي طلا، ساليانه براي نگاهداري قواي ساخلوي در دربندهاي قفقاز به ايران بپردازد (۵۴۰م) اين صلح هم دوامي نداشت و به خاطر لازيكا دوباره جنگ شروع شد.
جنگ براي لازيكا- به دليل همجواري ايران و بيزانس با لازيكا نفوذ هر دو كشور در اين جا كاملاً احساس مي شد و روم در شهر پترا حاكمي معين كرده بود و حاكم آنجا تجارت را انحصاري كرده بود. و پادشاه لازيكا كه از اين اقدام ناراضي بود بر ضدّ رومي ها قيام كرد و از ايران كمك خواست. انوشيروان اين فرصت را غنيمت شمرد تا مرزهاي ايران را به درياي سياه برساند و در آنجا نيروي دريايي ايجاد كند و قسطنطنيه را در مواقع لزوم تهديد كند به همين دليل فوراً با قشوني وارد لازيكا شد و شهر پترا را محاصره كرد و تسخير نمود. هر چند اين ولايت به تصرف ايران درآمد ولي رفتار ايرانيهاي زرتشتي با مسيحيان، ضدّيتي بين آنها ايجاد كرد و به مقاصد انوشيروان صدمه زد پس از چند سال جنگ چون طرفين خسته شده بودند و بعلاوه انوشيروان در جاهاي ديگر، كارهاي مهم تري داشت قرارداد صلحي ۵ ساله بين دو كشور بسته شده و اين قرارداد در ۵۶۲م با شرايط ذيل به صلح پنجاه ساله تبديل گرديد: ۱- دولت ايران لازيكا را تخليه كرده و به روم واگذار كند و دولت روم متعهد مي شد كه در ازاي اين اقدام در مدت پنجاه سال، هر سال سي هزار سكه طلا به دولت ايران بپردازد. ۲- مسيحيان ايران در مذهب خود آزاد خواهند بود ولي حق تبليغ نخواهند داشت. ۳- دولت ايران ساخلو در دربند قفقاز نگاه خواهد داشت.
جنگ با هياطله- انوشيروان از صلح خود با بيزانس استفاده كرد و به مملكت هون هاي سفيد لشگركشي نمود و براي اطمينان از پيشرفت خود قبلاً با تركها اتحادي بر ضد هون ها منعقد كرد چگونگي اين جنگها را نمي دانيم همين قدر معلوم است كه در هنگام جنگ پادشاه هياطله كشته شد و اين مملكت بين ايران و خاقان تركها تقسيم گرديد به اين ترتيب كه جيحون مرز شمال شرقي ايران شد و باختر و طخارستان و زابلستان و رخج جزو ايران گرديد.
جنگ با خزرها- انوشيروان با خزرها نيز به جنگ پرداخت زيرا خزرها در ولايات مرزي ايران دست به قتل و غارت مي زدند جنگ با آنها نيز با پيروزي ايراني ها پايان يافت براي ترس آنها انوشيروان هزاران نفر از هون ها را كشت و غنائم زيادي را از آنها گرفت.
در زمان انوشيروان يكي از شاهزادگان خاندان حمير كه در يمن سلطنت داشت به دربار ايران پناهنده شده براي پس گرفتن تاج و تخت از دست رفته اش از انوشيروان كمك خواست. در اوايل قرن ششم ميلادي حبشي ها كه مسيحي بودند يمن را تصرف كردند و ابرهه كه سردار حبشي ها بود حكومت خود را در يمن محكم نمود و كليساهائي در صنعا ساخت امپراتور روم از اين اوضاع خرسند بود ولي انوشيروان ناراحت بود. بنابراين انوشيروان از پناهنده شدن شاهزاده حميري استفاده كرد و وَهرز را با قشوني براي تصرف يمن فرستاد و اين سردار از خليج فارس تا يمن را با موفقيت پيش رفت و عدن را تصرف كرده حبشي ها را از يمن بيرون كرد. (۵۷۰م) پس از آن خانواده حمير دست نشانده ايران گرديد.
جنگ با تركها- تركها پس از آنكه قسمتي از مملكت هياطله بتصرّف آنها درآمد قوي شدند و ديزابول خاقان تركها سفيري را در ۵۶۷م به دربار ايران فرستاد تا عهدنامه اتّحادي بين دو كشور منعقد گردد انوشيروان از اين اقدام او سخت دلتنگ شد و چندي بعد سفير ترك مرد (تصور مي‌كنند كه انوشيروان او را زهر داده) به دنبال اين قضيه خاقان تركها غضبناك گرديده و سفيري را به بيزانس فرستاد و سفيري نيز از قسطنطنيه نزد خاقان رفت (۵۶۹م) و ضمناً تركها بناي تاخت و تاز را در مرزهاي ايران گذاشتند ولي همينكه سپاه ايران بطرف تركستان رفت عقب نشستند بعد چون ديزابول ديد كه در ميدان جنگ نمي تواند با ايران مقابله كند. دوباره سفيري نزد امپراتور روم فرستاد و دولت روم شرقي را تحريك كرد كه معاهده خود را با ايران نقض كند (۵۷۱م) تحريكات خاقان تركستان در دربار روم موثر واقع شد زيرا زمينه فراهم بود. به اين ترتيب كه امپراتور بيزانس يوستن دوم از فتوحات انوشيروان در اطراف ايران سخت نگران شده بود و مي ترسيد كه قوي شدن ايران موازنه را بهم بزند و ديگر اينكه انوشيروان در اين زمان ۷۰ سال داشت و قيصر گمان مي كرد كه شاه ايران از جهت پيري فرماندهي را بعهده نخواهد گرفت و عمر جنگ كوتاه خواهد بود بنابراين معاهده ۵۶۲ را شكست و قشون رومي، نصيبين را محاصره كرد.

Research and historical article about the reasons for the extinction of the Sasanian rule by Muslims, the reasons for the extinction of the Sassanid dynasty, the reasons for the extinction of the Sassanid dynasty by Muslims, cause the extinction of the Sassanid dynasty by Muslims, the extinction of the Sassanid dynasty by Muslims, download thesis research and study history

درباره ی حسین

همچنین ببینید

تحقیق و مقاله تاریخی درباره بررسي دلايل انقراض حكومت ساساني توسط مسلمانان قسمت چهارم

تحقیق و مقاله تاریخی درباره بررسي دلايل انقراض حكومت ساساني توسط مسلمانان قسمت چهارم

در این پست از سایت treasure-book.ir تحقیق و مقاله تاریخی درباره بررسي دلايل انقراض حكومت ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کارشناسی جوغن علائم نشانه های گنج