خانه / علوم غریبه و متافیزیک / داستان واقعی از سرگذشت انسانی که به وسیله ارواح تسخیر شده است

داستان واقعی از سرگذشت انسانی که به وسیله ارواح تسخیر شده است

در این پست از سایت treasure-book.ir داستان واقعی از سرگذشت انسانی که به وسیله ارواح تسخیر شده است رو برای شما علاقه مندان به علوم غریبه قرار دادیم . سرگذشت انسانی که در وجود خود به نیرویی عجیب پی میبرد و پس از آن اتفاقاتی که در زندگی برایش میفتد . خیلی داستان جالب و خواندنی است حتما توصیه میکنم تا آخر بخونید …

داستان واقعی از سرگذشت انسانی که به وسیله ارواح تسخیر شده است

داستان واقعی از سرگذشت انسانی که به وسیله ارواح تسخیر شده است

داستان واقعی از سرگذشت انسانی که به وسیله ارواح تسخیر شده است,تسخیر انسان توسط ارواح,نیرویی فوق العاده در وجود انسان,سرگذشت انسانی که توسط ارواح تسخیر شده است,داستان واقعی ترسناک تسخیر روح انسان توسط ارواح

loading...

الا بالذکر الله التطمئن القلوب یاد خدا ارامش بخش دلهاست نقل قول از نقش اول داستان:دوستان عزیز سلام امیدوارم در پناه خداوند متعال در کمال صحت و سلامت باشید موضوعاتی که میخواهم در این پست مطرح کنم را همین اول عارض میشوم که بی جهت مزاحم دوستان نشوم و وقت انان را نگیرم تا در صورت نداشتن تمایل به خواندن مطالب من به پست مطلوب خود مراجعه نمایند:من در این پست سرگذشت زندگی ام اینکه چه وقت به وجود نیرویی عجیب در خود پی بردم واینکه پس از پی بردن به نیرو چه اتفاقاتی برای من افتاد///.(هدف من از طرح این موضوع و پست این بود که اگر بتوانم تجربیات بسیار ناچیز خود را بعنوان دوست کوچک در اختیار شما دوستان و اساتید بزرگوار قرار دهم پس خواهش میکنم جسارت من را بخاطر ایجاد پستی با موضوع شخصی عفو بفرمایید ممنون میشوم)سلامی مجدد من از همان بدو تولد سایه شومی روی سرم بود زیرا پس از بدنیا امدن من مادرم فوت کرد (در بدو زایمان)من و پدرم تنهایی زندگی میکردیم تا اینکه پدرم نیز در سانحه رانندگی جان باخت .در ان زمان من ۸ سال بیشتر نداشتم … البته مرگ حق است ولی از خدا میخواهم حتی اگر یک لحظه از عمرم باقی مانده باشه به من ثابت کنه که مرگ پدر و مادرم تقصیر من نبوده است.از ان پس با عمویم زندگی میکردم واقعا مشکل بود تحمل اون همه غصه دوران سختی داشتم تا ۱۲ سالگی که اولین اتفاق برای من رخ داد شب بود و من خوابیده بودم که به ناگاه احساس برون فکنی سطحی به من دست داد(البته الان این را میدانم ان زمان خیلی ترسیدم) احساس میکردم  سینه ام را کسی محکم نگه داشته و نمیگذارد روح من از ان قسمت خارج شود .فکر کنید یک نفر راست خوابیده و روی او از وسط شکم یک هاله بصورت پرانتز وجود دارد مثل الا کلنگ .فقط روح همان وسط قفل شده بود . البته این طور حس میکردم . من بطور بسیار ارام صدای ناله خودم را میشنیدم که میخواستم از این وضع خلاص شوم ولی مثل بختک روی من افتاده بود. البته باید بگم که  چیزی بنام بختک وجود نداره و من فقط بخاطر درک عامیانه این مثال رو زدم .کم کم حس کردم دارم باز میگردم بدنم به اصطلاح مور مور میشد و عرق سردی کرده بودم وقتی به خودم اومدم تا صبح از ترس زیر پتو خوابیدم و خیس عرق شدم صبح که بیدار شدم از عمویم در مورد این قضیه سوال کردم او هم به من گفت چیزی نبوده احتمالا درخوردن غذا زیاده روی كرده ای و… خلاصه من هم قانع شدم و شب بعد هیچی نخوردم(از ترس ) با لاخره با زحمت خوابم برد ولی پس از چند دقیقه همان احساس به من دست داد (برون فکنی) این بار شدیدتر همه چیز رو حس میکردم ولی نمیتونستم کاری انجام بدم ناگهان حس کردم چیزی مثل نیرو از سمت سرم به نیمه راست بدن و بالاخره دستم جاری شد و قصد تکان دادن دستم را داشت توضیح: این حالت در علم اسپریتیسم یا همان ارتباط با ارواح کتابت نامیده میشود البته این لقب به مدیوم اطلاق میشود . مدیوم کتابت . حالتی که مدیوم بدون اختیار شخصی و فقط توسط روح حاضر در جلسه توسط دست خود چیزهایی را مینویسد یعنی دست مدیوم در اختیار روح قرار میگیرد در همین حال به دست من فشار خفیفی وارد امد من واقعا ترسیده بودم که ناگهان زن عموی من وارد شد برق را روشن کرد من همه را حس کردم اوبا نگرانی مرا تکان داد به یکباره حس کردم همه چیز تمام شد و چشمانم را باز کردم ولی حالتی مثل کسانی که فشارشان افتاده باشد داشتم زن عموی من بواسطه ناله های من بیدار شده بود.ان شب گذشت و من نخوابیدم فردا به اتفاق عمویم نزد روانپزشک رفتیم چون او فکر میکرد بواسطه مرگ والدین و تنها شدنم بیماری افسردگی گرفته ام دکتر نیز همین نظر را داد وتعدادی قرص و … ولی من میدانستم که قضیه چیز دیگریست . پس از ان روز تا ۳ سال هیچ اتفاقی نیفتاد ولی من همیشه نیرویی را در خودم حس میکردم. به همین خاطر به سمت ماورا کشیده شدم تحقیق پشت تحقیق ان موقع بود که متوجه شدم که دچار برون فکنی شده بودم علاقه ای عجیب به ماورا و ارواح پیدا کرده بودم هر جا مطلبی از ارواح گیر میاوردم ارشیو میکردم ولی تحقیقات جدی من از ۱۹ سالگی اغاز شد من ان زمان اطمینان داشتم که نیروی مدیومی در من وجود دارد من ارشیوی از عکسهای ان زمان را دارم عکسهایی در شب . در ویرانه ها. در خانه که ۸۰% انها قریب به اتفاق اورب را نشان میدهند توضیح:ابتدایی ترین و اولین صورت پدیدار گشتن هاله های روحی که به صورت دایره های تو پر دیده  میشوند در اصطلاح اورب میگویند اولین تجربه پدیدار گشتن روح را در ۲۰ سالگی تجربه کردم به اتفاق دوتن از دوستان به یک جلسه احضار رفتیم روح توسط مدیوم با روش حسی احضار شد توضیح:روش حسی یا حساس روشی است که در ان روح بصورت خیلی نزدیک با مدیوم رابطه برقرار میکند و مدیوم حضور روح را خیلی جدی و به وضوح حس میکند در زمان احضار حال بسیار بدی داشتم بطوریکه توسط نگهبان جلسه به بیرون راهنمایی شدم از درون داغ بودم و مانند کسی بودم که داره از داخل تخریب میشه تا بعد از تماس مدیوم همین حال بودم پس از پایان ارتباط حال من رو به بهبود رفت مدیوم بعد از کمی استراحت توسط نگهبان متوجه حال من شد و مرا به گوشه ای کشید و گفت: شما مدیومی ؟ من گفتم احتمالا چیزهایی وجود دارد او گفت تا بحال چنین ارتباط نزدیکی با ارواح نداشته و ان نیز بخاطر وجود من در محل بوده …(وجود دو مدیوم)از ان روز به بعد زندگی من عوض شد و مسیری حرفه ای را در پیش گرفتم توسط همان مدیوم به شخص دیگری معرفی شدم که در المان اقامت داشت به اتفاق دوستان به المان رفتیم واو مرا مورد ازمایش قرار داد و میزان نیروی مدیومی مرا حول و حوش ۶۷% تشخیص داد توضیح:نیروی مدیومی در تمام افراد وجود دارد ولی میزان ان فرق داردامکان دارددر یک نفر ۱% و یک نفردیگر ۱۰۰%باشد پس از ان تمرینات ریلکسیشن من شروع شد روزی ۲ ساعت را اختصاص به این کار میدادم تمرینات ریلکسیشن در بالا بردن قدرت تمرکز اثر زیادی دارد و همچنین شخص را در یک دنیای مجازی قرار می دهد که برایش بسیار مطبوع است پس از این قضایا من رفت و امد زیادی در جلسات احضار داشتم و دارم  ولی هیچگاه اولین روزی که تجسد روح را جلوی چشمم در اتاق دیدم را فراموش نمیکنم ان موقع من۲۲ سالم بود تنها در اتاق نشسته بودم که ناگهان حالم بد شد نزدیک بود بالا بیاورم ولی ناگهان حالم عوض شد و از درون گرم شدم خودم تعجب کردم که چرا یهو حالم عوض شد روی صندلی نشستم و متوجه شدم خبری است ناگهان سر درد خفیفی گرفتم و احساس برون فکنی به من دست داد در این حال چشمانم باز بود ولی نمیتوانستم کاری انجام دهم تا اینکه بعد از حدودا ۲ دقیقه جلوی چشم خودم نوری بسیار کم و ضعیف را دیدم که به صورت ریسمان نقس بسته بود بسیار هیجان زده شده بودم ولی نمی توانستم حرکت کنم ان نور بصورت عمودی در عرض اتاق تکان میخورد و ناگاه محو شد حال خستگی زیادی داشتم انگار یک روز تمام نیاز به استراحت دارم همانجا روی صندلی خوابیدم وقتی بلند شدم ضعف داشتم و انگشتانم رعشه بسیار خفیفی داشت پس از یک ساعت حالم جا امد ولی از این قضیه افسوس میخوردم که چرا دوربینی موجود پس از ان شروع به نصب دوربین در کل ساختمان کردم (مدار بسته) نبود و سه دوربین هم دم دست برای عکسبرداری که یکی از انها در کنج اتاق کاشته شده بود و توسط ریل حرکت میکرد من و دوستانم تیمی را در این زمینه تشکیل داده ایم و تا الان موفق شدیم چیزهای جالبی را بدست اوریم نمونه اش را میتوانید در پستهای قبلی ببینید … من تا این زمان ارتباطهای زیادی با ارواح و جن داشته ام (حالتهای متفاوت بعضی مواقع کم  و بعضی مواقع زیاد) البته قضیه جن فرق دارد که فعلا از ان میگذریم چون زیاده گویی شد و در اخر اجازه بدهید تجربه نزدیک به مرگ دیروز ظهر را برایتان بگویم  دیروز ظهر متوجه شدم قرصی را که دکترم تجویز کرده تمام شده (روانپزشک به خاطر اختلالات خواب)و بدون خوردن ان دراز کشیده و خوابیدم پس از مدتی از جا برخاستم احساس سبکی داشتم ایستادم و پشت سرم را نگاه کردم و خودم را دیدم که روی تخت دراز کشیده ام (برون فکنی کامل) برایم زیادعجیب نبود ولی کمی احساس تردید داشتم تابحال این حالات را نداشتم ناگهان در اتاق نوری را دیدم که به صورت پراکنده پخش شد ودر نهایت تداعی گر یک هاله نور کامل شد دراین اثنا حس غریبی به من گفت  بازگشتی وجود نداره ان زمان تازه فهمیدم که چه اتفاقی افتاده میخواستم ایه الکرسی بخونم ولی ذهنم یاری نمیداد به کل فراموشش کرده بودم البته بگم من اعتقادات ضعیفی ندارم نمیدونم چرا ذهنم یاری نمیداد فکر کنم به دلیل این بود که جسم من به سرعت از کالبد مادی خود جدا شده بود (مورد مشابه دیده شده)فقط از خدا کمک خواستم که ناگهان اون نور شدیدا به چشمم خورد و من چیزی یادم نمیاد فقط میدونم وقتی بیدار شدم دوباره برگشته بودم ولی خوابم میومد مانند کسی که از هیپنوتیزم برگشته وخدا را شکر کردم سجده شکر گذاشتم و بعد سریعا بدنبال قرصم راهی شدم بله دوستان این مسائل شاید به راحتی برای خواننده یا شنونده هضم نشوند ولی همینطور بود که گفتم و بقیه میگن… البته من عضو کوچکیم … دوستان من خلا صه این ارتباطها رو نوشتم ولی اینو میگم این چیزها واقعا وجود داره شک نکنید من تا همین الان که این پست را مینویسم تحقیقات زیادی را در این مورد انجام داده ام و هر روز با مورد عجیب تری رویرو میشوم ولی این را میگم : من با مدیومهای متعددی مصاحبت داشته ام که همه انها در یک چیز مشترکند انها همه میگویند: در این قضایا شک نکنید و انها را به سخره نگیرید…

loading...

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

x

این مطالب را نیز ببینید!

حفاری

ابزار مورد نیاز برای حفاری

ابزار مورد نیاز برای حفاری هنگامی که در پی گنج هستین حتما ابزار مورد نظر ...